کامپیوتر علم اطلاعات

فیلم مستندی که خودکشی را نشان می دهد

  فیلم مستند جنجال برانگیزی که نشان می دهد یک مرد مبتلا به بیماری لاعلاج خودکشی می کند، قرار است روز چهارشنبه ۱۰ دسامبر در بریتانیا پخش شود.

منتقدان " کمک به خودکشی" می گویند در بیشتر کشورها این کار غیر قانونی است و این فیلم می تواند دیگران را تشویق به تقلید کند. اما در فیلم نشان داده می شود که این مرد و خانواده اش اصرار دارند که این حق او بوده است که زمان و چگونگی مرگ خود را انتخاب کند.

گریگ ایوورت، پروفسور آمریکایی ۵۹ ساله که در شهر هاروگیت بریتانیا زندگی می کرد خود را یک "مقبره زنده" توصیف می کرد و می گفت که نمی خواهد به همین شکل به زندگی ادامه دهد.

وی در سال ۲۰۰۶ در کلینیکی پزشکی در سوئیس با خوردن مخلوطی از آرام بخش های مختلف از دنیا رفت و قبل از آنکه بیهوش شود، دستگاه تنفس خود را با دندان هایش از کار انداخت.

مرکز خیریه دیگنیتاس به آقای ایوورت کمک کرد تا به زندگی خود خاتمه دهد و اعضای خانواده او که با تصمیمش کاملا موافقت داشتند، هنگام فیلمبرداری بر بالین او بودند.

آقای ایوورت پیش از مرگش گفت: "دوست دارم ادامه بدهم. اما حقیقت این است که نمی توانم."

او در ادامه گفت: "وقتی کاملا فلج هستید، نمی توانید راه بروید، حرف بزنید یا چشمهای خود را تکان دهید چطور می توانید به دیگران بگویید که دارید زجر می کشید."

او در نامه ای به دو فرزندش نوشت: " این سفری است که باید انجام دهم. امیدوارم این منجر به عذاب همسر عزیزم که ۳۷ سال را صمیمانه با هم گذراندیم نشود."

این فیلم قرار است در شبکه Sky پخش شود و به نظر مری ایوورت، به مردم کمک می کند تا با ترس خود از مرگ مواجه شوند.

دکتر پیتر ساندرز رییس گروهی که با این نوع خودکشی مبارزه می کند ، می گوید:" این برنامه به منظور جذب بیشتر بینندگان تلویزیون پخش می شود."

کمک به خودکشی دیگران همه جا غیر قانونی است به غیر از کشورهای سوئیس، هلند و ایالت اورگان در آمریکا. منتقدان می گویند ممکن است این برنامه باعث شود بیماران دیگر که فکر می کنند سربار دیگران هستند، حس کنند که باید دست به خودکشی بزنند.

فیل ویلیس، نماینده پارلمان در هاروگیت می گوید که وقتی کاری در کشوری غیر قانونی است، اصلا نباید نشان داده شود. همچنین به عقیده او مرگ اشخاص بسیار خصوصی است و نشان دادن آن غلط است.

اما سازندگان این برنامه می گویند که می خواهند بحث سازنده ای درباره موضوعات اخلاقی پیچیده مانند کمک به خودکشی آغاز شود.

 

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۶ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • زین الدین زیدان به ایران می آید

    وی همچنین گفت که حاضر است با افتخار و محبت مربیگری تیم ملی فوتبال ایران را برعهده بگیرد و وعده داد که به تیم ملی فوتبال ایران کمک بسیاری کند. زیدان به ایران می آید

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۸ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • افشای جزییات فیلم ضداسلامی هلند

     یکی از سیاستمداران اسلام ستیز هلندی فیلمی ساخته است که در آن مستقیما به قرآن اهانت می شود. در این فیلم آیاتی از قرآن در کنار تصاویر اعدام ها در عربستان سعودی و سر بریدن ها در عراق و سنگسارها در ایران قرار داده شده است .

    به گزارش آریا، به نقل از  روزنامه لیبراسیون، با اینکه این فیلم هنوز به نمایش در نیامده است طرح مسائلی که فیلم به آن پرداخته است از مباحث پر سر و صدا در هلند محسوب می شود. گرت ویلدرز رهبر راستگرایان هلند محتوای فیلمش را درباره قرآن اعلام کرد . در این فیلم آیاتی از قرآن در کنار تصاویر اعدام ها در عربستان سعودی و سر بریدن ها در عراق و سنگسارها در ایران قرار داده شده است . این فیلم جنجال بر انگیز قبل از ماه مارس آماده پخش نخواهد شد. ویلدرز سیاستمداری اسلام ستیز است که بیشترین جنجال را در هلند به پا کرده است.

    وی در ماه سپتامبر نیز گفته بود اگر قرار باشد صفحاتی که افراد را به نفرت و خشونت دعوت می کند از قرآن جدا کنیم، هیچ چیز قابل توجهی نمی ماند و آنچه باقی می ماند مثل مجله ای کودکانه خواهد بود.

      

    در فیلم موهن اسلام ستیزانه ویلدرز، یک زن مسلمان نشان داده می شود که روی بدن برهنه اش آیاتی از قرآن مجید نوشته می شود . وی در مصاحبه ای با یکی از رسانه های غربی که متن کامل آن هنوز منتشر نشده است، وعده داده که در ملاء عام کتاب «قرآن مجید» را پاره پاره خواهد کرد و یا آن را به آتش خواهد کشاند . ویلدرز با بی شرمی، «قرآن کریم» را با کتاب «نبرد من Kampf Mein» هیتلر که شرح حال زندگی سیاسی دیکتاتور آلمان بوده ، قابل قیاس دانسته است .

       دولت هلند از آن بیم دارد که این فیلم ماجرای کاریکاتورهای موهن منتشر شده در دانمارک را تکرار کند. احمد ابوطالب وزیر مغربی تبار امور اجتماعی هلند خواهان آرامش شد و گفت: باید پس از مشاهده فیلم به طور دموکراتیک درباره آن صحبت کرد!!!  

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۶ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • بیل گیتس استیو جابز و مایکل دل میلیاردرهای بدون لیسانس

    یک وبلاگ آمریکایی در فهرستی ۱۵ "ابر ثروتمند" دنیا را که بدون مدرک دانشگاهی هستند طبقه بندی کرده است.

    به گزارش خبرگزاری مهر، بسیاری از والدین در نصیحت های دلسوزانه خود این تفکر اشتباه را القا می کنند که: "باید دبیرستان را تمام کنی تا بتوانی به دانشگاه بروی تا وقتی که لیسانس گرفتی بتوانی برای خودت یک شغل خوب پیدا کنی."

    اگرچه تحصیلات یکی از اهداف مهم زندگی بشمار می رود، اما هنگامی که به یک تفکر غالب که تمام جنبه های زندگی را پوشش می دهد تبدیل می شود، می تواند بسیار مخرب باشد و حتی رشد زوایای شخصیتی کودک را با اختلال مواجه کند.

    اگر تحصیل تنها با هدف ثروتمند و مشهور شدن دنبال می شود، نتایج طبقه بندی اخیری که یک بلاگر آمریکایی در وبلاگ خود ارائه کرده است، خلاف این مسئله را ثابت می کند.

    وبلاگ "College Startup" در تازه ترین پست خود با حمایت از تئوری "برای تبدیل شدن به یک ثروتمند موفق همیشه نیاز نیست که جوانی را روی انبوهی از کتاب ها گذراند"، این فهرست را طبقه بندی کرده است.

    در این طبقه بندی، ۱۵ نام معروف ترین میلیاردرهای دنیا که تحصیلات دانشگاهی ندارند، مشخص شده است.

    در رتبه اول این طبقه بندی، ریچارد برانسون بنیانگذار شرکت هواپیمایی "ویرجین" قرار گرفته است که در ۱۶ سالگی مدرسه را برای راه اندازی اولین شرکتی که مجله Student Magazine بود، رها کرد. سپس وارد تجارت شد و موفقیت های چشمگیری را که امروزه از آنها برخوردار است، بدست آورد. ریچارد برانسون درحال حاضر مالک ۳۶۰ شرکت بزرگ است.

    در رتبه دوم این طبقه بندی، "کوکو چانل" سبک گرا قرار گرفته است که موفقیت را از هیچ بوجود آورد. وی یتیم بود و امکان رفتن به مدرسه را نداشت، اما در پایان توانست تبدیل به یکی از سبک گرایان برجسته دنیا شود.

    مایکل دل، بنیانگذار شرکت انفورماتیکی "دل" رتبه بعدی را به خود اختصاص داده است که تنها با هزار دلار در جیب و یک دنیا اشتیاق کالج را در سن ۱۹ سالگی ترک و شرکت PCs Limited را تاسیس کرد و پس از آن به یکی از بزرگترین نامها در عرصه تولید رایانه های شخصی "دل"( Pc: Dell Inc) تبدیل شد.

    از راست به چپ: استیو جابز، مایکل دل، بیل گیتس

    در رتبه چهارم این فهرست، والت دیسنی پدر معروف میکی ماوس ایستاده است که در ۱۶ سالگی مدرسه را ترک کرد و تبدیل به "ارباب دیسنی" شد. امروز شرکت والت دیسنی ۳۰ میلیارد دلار سود دارد.

    به گزارش مهر، رتبه پنجم متعلق به "هنری فورد" است که در ۱۶ سالگی تحصیل را رها کرد و به عنوان یک مکانیک ماشین مشغول به کار شد و بعدها با تلاش و کوشش شرکت خودروسازی "فورد" را تاسیس کرد و توانست صنایع خودروسازی را متحول کند.

    اما شاید معروفترین نام های این فهرست ۱۵ نفره متعلق به بیل گیتس و رقیبش استیو جابز باشد.

    بیل گیتس، بنیانگذار مایکروسافت دانشگاه را ترک کرد و هرگز لیسانس نگرفت، اما توانست از سال ۱۹۹۵ تا سال ۲۰۰۶ "عنوان ثروتمندترین مرد دنیا" را به خود اختصاص دهد.

    استیو جابز، بنیانگذار شرکت اپل نیز تنها یک نیمسال تحصیلی به کالج رفت و پس از ترک دانشگاه اول برای شرکت "آتاری" کار کرد و سپس شرکت " اپل کامپیوتر" را بنیان گذاشت.

    در رتبه بعدی "فرانک لیوید رایت" نابغه میلیاردری قرار گرفته است که هیچ مدرک تحصیلی ندارد.

    بنابراین گزارش،"فالینگ واتر" طراح معروف ساختمان در جایگاه بعدی ایستاده است. وی هرگز در دبیرستان ثبت نام نکرد اما توانست تبدیل به یکی از موثرترین آرشیتکت های قرن بیستم شود.

    از این طبقه بندی می توان نتیجه گرفت که نبوغ، شجاعت و شانس اساس داستان پیروزی تمام این شخصیت های موفق بوده است.

    کد:

    http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=581962

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۵ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • “اجاره”به حیوانها هم سرایت کرد

    گویا واژه “اجاره” هر روز مصادیق گسترده ترى مى یابد.قبلا کلمه اجاره بیشتر در خصوص خانه کاربرد داشت.بعدها اجاره وسایل نقلیه و.. نیز به مسئله اى قابل قبول از سوى جوامع مختلف تبدیل شد.اما اجاره حیوان مسئله ایست که در جاى خود جاى شگفتى دارد!
    نمونه بارز این مسئله در خاوردور اتفاق افتاده است.کمبود فضاى خانه‌ها و نیز کنترل جمعیت شدید در ژاپن موجب افزایش تشکیل شرکت‌هایى شده که حیوانات خانگى را اجاره مى‌دهند.
    در سال ۲۰۰۰ میلادى تنها ۱۷ شرکت از این دست وجود داشت اما اکنون این تعداد به ۱۳۴ شرکت رسیده است. این شرکت‌ها حیوانات خانگى براى یک ساعت تا یک هفته اجاره مى‌دهند.
    چنین شرکت‌هایى حیوانات خانگى گوناگونى را اجاره مى‌دهند؛ از سگ و گربه و موش خرما و لاک پشت گرفته تا انواع و اقسام پرندگان. در کنار اجاره حیوانات خانگى مواردى از قبیل عکس‌هاى حیوان، شیوه آموزش، سن و مختصات جسمانى آن در اختیار فرد اجاره‌کننده گذاشته مى‌شود.
    به نظر مى رسد با توجه با استفاده شهروندان اروپایى از حیوانهاى خانگی،اجاره حیوان از ژاپن به اروپا نیز سرایت کند.
    نجات از آبهاى قطب
    اخیرا شاهد انتشار خبر برخورد یک کشتى تفریحى با یک یخ شناور در آبهاى قطب جنوب بودیم.این حادثه سبب غرق شدن این کشتى شد. البته تمام ۱۵۴ سرنشین کشتى تفریحى کانادایى که پس از برخورد با یک یخ شناور در اقیانوس قطب جنوب غرق شد، نجات پیدا کردند.
    ۲۴ انگلیسی، چهار ایرلندی، ۱۴ آمریکایی، ۱۲ کانادایى و ۱۰ استرالیایى از جمله مسافران این کشتى بودند.
    این مسافران سپس با کشتى دیگرى به بندرى در آرژانتین منتقل شدند. نجات این افراد از آبهاى قطب جنوب در جاى خود و با توجه به سرماى شدید این منطقه جالب توجه است.لازم به ذکر است که حال عمومى تمام سرنشینان این کشتى تفریحى کانادایى مساعد بوده و اگرچه سرماى زیادى را تحمل کرده اند‌، اما هیچ‌کدام دچار سرمازدگى و افت شدید دماى بدن نشده‌اند.
    انفجار در انفجار!
    آتش سوزى و انفجار در کل حادثه زاست.مخصوص اگر این آتش سوزى در کانون نگهدارى مواد محترقه صورت گیرد.انفجار در فروشگاه غیرقانونى لوازم آتش‌بازى و ترقه در مرکز چین جان ۱۳ تن را گرفت.
    این حادثه درست چند روز پس از آغاز مبارزه شدید پلیس علیه تولید کنندگان این قبیل لوازم براى حفظ امنیت مردم در استان روستایى هونان اتفاق افتاد و یک خانه را تخریب کرد. علاوه بر کشته‌شدگان، شش تن دیگر نیز در این حادثه مجروح شدند. دو روز قبل از این حادثه نیز ۵ کودک در انفجار مشابهى هنگام بازى با مقادیر زیادى از این مواد آتش‌بازى در کارخانه‌اى در شمال کشور کشته و یک کودک دیگر به شدت مجروح شد. فعالیت غیر قانونى مراکز توزیع مواد محترقه تاکنون باعث بوجود آمدن فجایع زیادى در سرتاسر جهان شده است.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۹ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • مصاحبه با دومین مرد ثروتمند جهان

    مصاحبه با دومین مرد ثروتمند

    آنچه در ادامه می خوانید مصاحبه ایست تحت عنوان فروتنی و تواضع که با دومین مرد ثروتمند دنیا صورت گرفته است.

    فروتنی و تواضع

    There was a
    one hour interview on CNBC with Warren Buffet, the second richest man who has donated $31 billion to charity.

    مصاحبه ای بود در شبکه سی ان بی سی با آقای وارنر بافیت، دومین مرد ثروتمند دنیا که مبلغ ۳۱ بیلیون دلار به موسسه خیریه بخشیده بود.

    Here are some very interesting aspects of his life:
    در اینجا برخی از جلوه های جالب زندگی وی بیان شده:

    ۱٫ He bought his first share of stock at age 11 and he now regrets that he started too late!
    1- او اولین سهامش را در ۱۱ سالگی خرید و هم اکنون از اینکه دیر شروع کرده ابراز پشیمانی می نماید!

    ۲٫ He bought a small farm at age 14 with savings from delivering newspapers.
    2- او از درآمد مربوط به شغل توزیع روزنامه ها، یک مزرعه کوچک در سن ۱۴ سالگی خرید.

    ۳٫ He still lives in the same, small 3-bedroom house in midtown Omaha , that he bought after he got married 50 years ago. He says that he has everything he needs in that house. His house does not have a wall or a fence.
    3- او هنوز در همان خانه کوچک ۳ اتاق خوابه واقع در مرکز شهر اوماها زندگی می کند که ۵۰ سال قبل پس از ازدواج آنرا خرید. او می گوید هر آنچه که نیازمند آن می باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه دیوار یا حصاری می باشد.

    ۴٫ He drives his own car everywhere and does not have a driver or security people around him..
    4- او همواره خودش اتومبیل شخصی خود را می راند و هیچ راننده یا محافظ شخصی ندارد.

    ۵٫ He never travels by private jet, although he owns the world's largest private jet company.
    5- او هرگز بوسیله جت شخصی سفر نمی کند هرچند که مالک بزرگترین شرکت جت شخصی دنیا می باشد.

    ۶٫ His company, Berkshire Hathaway, owns 63 companies.He writes only one letter each year to the CEOs of these ompanies, giving them goals for the year. He never holds meetings or calls them on a regular basis. He has given his CEO's only two rules.
    6- شرکت وی به نام برکشایر هات وی، مشتمل بر ۶۳ شرکت می باشد. او هرساله تنها یک نامه به مدیران اجرائی این شرکتها می نویسد و اهداف آن سال را به ایشان ابلاغ می نماید. او هرگز جلسات یا مکالمات تلفنی را بر مبنای یک شیوه قاعده مند برگزار نمی نماید. او به مدیران اجرائی خود ۲ اصل آموخته است:
    Rule number 1: Do not lose any of your shareholder' s money.
    اصل اول: هرگز ذره ای از پول سهامداران خود را هدر ندهید.

    Rule number 2: Do not forget rule number 1.
    اصل دوم: اصل اول را فراموش نکنید.

    ۷٫ He does not socialize with the high society crowd. His pastime after he gets home is to make himself some popcorn and watch television.

    7- او به کارهای اجتماعی شلوغ تمایلی ندارد. سرگرمی او پس از بازگشتن به منزل، درست کردن مقداری ذرت بوداده (پاپکورن) و تماشای تلویزیون می باشد.

    ۸٫ Bill Gates, the world's richest man, met him for the first time only 5 years ago. Bill Gates did not think he had anything in common with Warren Buffet. So, he had scheduled his meeting only for half hour. But when Gates met him, the meeting lasted for ten hours and Bill Gates became a devotee of Warren Buffet.
    8- تنها ۵ سال پیش بود که بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا، او را برای اولین بار ملاقات نمود. بیل گیتس فکر نمی کرد وجه مشترکی با وارنر بافیت داشته باشد. به همین دلیل او ملاقاتش را تنها برای نیم ساعت برنامه ریزی نموده بود. اما هنگامی که بیل گیتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت ۱۰ ساعت به طول انجامید و بیل گیتس یکی از شیفتگان وارنر بافیت شده بود.

    ۹٫ Warren Buffet does not carry a cell phone, nor has a omputer on his desk. His advice to young people: 'Stay away from credit cards and invest in yourself and remember:
    9- وارنر بافیت نه با خودش تلفن همراه حمل می کند و نه کامپیوتری بر روی میزکارش دارد. توصیه اش به جوانان اینست که: از کارتهای اعتباری دوری نموده و به خود متکی بوده و بخاطر داشته باشند که:

    A..
    Money doesn't create man, but it is the man who created money.
    الف) پول انسان را نمی سازد، بلکه انسان است که پول را ساخته..

    B.
    Live your life as simple as you are.
    ب) تا حد امکان ساده زندگی کنید.

    C.
    Don't do what others say. Just listen to them, but do what makes you feel good.
    ج) آنچه که دیگران می گویند انجام ندهید. تنها به آنها گوش فرا دهید و فقط آن چیزی را انجام دهید که احساس خوبی را به شما عرضه می کند.

    D.
    Don't go on brand name. Wear those things in which you feel comfortable.
    د) بدنبال مارکهای معروف نباشد. آن چیزهائی را بپوشید که به شما احساس راحتی دست میدهد.

    E.
    Don't waste your money on unnecessary things. Spend on those who really are in need.
    ه) پول خود را بخاطر چیزهای غیر ضروری هدر ندهید. تنها بخاطر چیزهائی خرج کنید که واقعا به آنها نیاز دارید.

    F.
    After all, it's your life. Why give others the chance to rule your
    life?'
    و) نکته آخر اینکه، این زندگی شماست. چرا به دیگران این فرصت را می دهید که برای شما قاعده تعیین کنند.

     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۹ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • یانگــوم خانــوم در دادگـاه خانــواده

    از قدیم گفته‌اند «علف باید به دهن بزی شیرین بیاید». اگر با پیش زمینه ازدواج به این ضرب‌المثل نگاه کنیم، دیگر نباید زیاد پیگیر شویم که در این میان، علف و بزی، کدام یک از طرفین قضیه هستند!
    یکی از دوستانم منشی مطب یک دکتر متخصص پوست است. همیشه به او می‌گویم استعداد خبرنگاری و کارهای ژورنالیستی را داری. خیال می‌کند اغراق می‌کنم اما از آنجا که بنده چنین خیالی نمی‌کنم، هرازگاهی می‌روم منزلش می‌نشینم دو تا چای دیشلمه می‌خوریم و او شروع می‌کند به حرف زدن از روزهایی که بر او گذشته تا سوژه چند هفته من را تامین کند!
    بار آخر که دیدمش می‌گفت:

    خانم محبی از مشتری‌های چندین و چند ساله‌مان است. یک مدیر بازنشسته دبیرستان، از آن زن‌های مبادی آداب که حرکات و رفتارش فریاد می‌زند متعلق به یک خانواده اصیل و فرهنگی است. وقتی حرف می‌زند، آدم شیفته شخصیت و اقتدارش می‌شود. در تمام سال‌های گذشته، هر وقت می‌آمد اینجا و صحبتش گل می‌انداخت، از پسر دردانه‌اش – فریبرز – می‌گفت که برای تحصیل به اروپا رفته. می‌گفت می‌خواهم زودتر برایش زن بگیرم تا یک وقت هوس نکند برایم از آن عروس‌های فرنگی بیاورد.
    چند هفته پیش باز هم آمده بود مطب. دمق بود. حال و حوصله حرف زدن نداشت. پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ گفت: فریبرز از طریق اینترنت با یک دختر ایرانی چت می‌کرده، با هم قرار ازدواج گذاشته‌اند و تلفن زد و گفت قصد بازگشت و ازدواج دارد. نشانی دختره را داد. رفتیم دیدیم، نه ننه درست و حسابی داشت نه پدرش آدم حسابی… ، برادرش هم معتاد بود. این از وضعیت فرهنگی‌شان… وضع مالی‌شان را هم که دیگر نگو و نپرس! آه نداشتند که با ناله سودا کنند. اصلا توی خانه‌شان کسی نمی‌دانست کامپیوتر و اینترنت یعنی چی؟ دختره تازه توی یک شرکت خدماتی استخدام شده بود که یک کامپیوتر در اختیارش گذاشتند و با فریبرز من آشنا شد، دیپلم هم ندارد. برو رو که دیگر چه عرض کنم! نمی‌دانم فریبرز عاشق چیه این دختره شده؟!
    تمام خانواده‌ ما مخالف این وصلت بودند. خانواده عروس هیچ تناسبی با خانواده ما نداشتند، ولی فریبرز پایش را توی یک کفش کرده بود که یا این، یا مرگ! آخر سر، چاره‌ای نداشتیم به جز تسلیم. حالا دو ماه از ازدواجشان گذشته. فریبرز، خودش فهمیده که اشتباه کرده اما رویش نمی‌شود اعتراف کند. اصلا رویش نمی‌شود زنش را بیاورد توی فامیل. حتی وقتی خاله‌ها و عموهایش پاگشایشان کردند، نیامد. چون عروسمان حتی پیش و پاافتاده‌ترین اصول آداب و معاشرت را هم بلد نیست.
    … وقتی مادر فریبرز این حرف‌ها را می‌زد با خودم گفتم شاید دارد اغراق می‌کند، مادر می‌گفت : پسرم می‌خواهد طلاق بگیرد، اما حالا ما نه می‌گوییم.

    یانگــوم خانــوم در دادگـاه خانــواده
    روی کیوسک‌های روزنامه‌فروشی، حتما مجله یا روزنامه‌ای را خواهید یافت که تصویر یا خبری از یانگوم داشته باشد. این چهره محبوب را جمعه شب‌ها نیز می‌توانید از جعبه جادویی مشاهده کنید و شنبه‌ها بعدازظهر نیز با او تجدید دیدار نمایید. حساب اینترنت هم که دیگر جداست. این یانگوم خانوم، اکثر (و اگر اغراق نباشد، باید بگوییم) تمام صفحات دنیای مجازی ما را نیز تسخیر کرده است.
    با این همه، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که در یکی از اتاق‌های دادگاه خانواده هم، نام او طنین‌انداز شود.
    زنی که در یک نگاه، سی و دو سه ساله به نظر می‌رسید، خواهان بود و شوهرش که کم‌کم شصت سال سن را داشت، خوانده. از لحن صحبت زن، این‌گونه بر می‌آمد که از زندگی با این پیرمرد به تنگ آمده و بهانه‌ای محکمه‌پسند پیدا کرده است برای طلاق.
    زن می‌گفت: پانزده ساله بودم که به زور شوهرم دادند. این آقا، حکم پدر، را داشت اما، آن‌قدر پولدار بود که بعضی وقت‌ها خودم هم از زندگی با او احساس رضایت می‌کردم. قبلا یک‌بار ازدواج کرده بود، اما چون بچه‌دار نشده بود، تصمیم به تجدیدفراش گرفته و با من ازدواج کرد. وقتی ما هم بچه‌دار نشدیم، به زور راضی‌اش کردم که به دکتر مراجعه کنیم. دکتر، آب پاکی را ریخت روی دستش و گفت مورد او یکی از موارد نادر است که هرگز به او امکان پدر شدن را نخواهد داد. فکر می‌کردم پس از این‌که بفهمد ایراد از خودش است، توجهش به من بیشتر می‌شود. هر چه باشد، داشتم از خودگذشتگی می‌کردم برای زندگی با او… اما روز به روز اخلاقش بدتر می‌شد. مرا کتک می‌زد، هر کاری هم کردم طلاقم بدهد راضی نمی‌شد که نمی‌شد.
    تا این‌که بعدا فهمیدم آقا سر و گوشش می‌جنبد. آقای قاضی، بی‌خود نیست که می‌گویند «دود از کنده بلند می‌شود!» آقا از صبح تا شب می‌رفت خوشگذرانی، آن وقت من باید مثل یک کلفت توی خانه می‌پختم، می‌شستم و بله قربان می‌گفتم. غلام حلقه به گوشش شده بودم. چند بار خواستم بیایم تقاضای طلاق بدهم اما دلم نیامد بچه‌دار شدنش را علم کنم. اگراین کار را می‌کردم، حتما دادگاه به نفع من رای می‌داد و راحت می‌شدم ولی دلم نیامد…
    اشک از چشمان زن جاری می‌شود، بغض می‌کند و در حالی که حرف زدن برایش آسان نیست، ادامه می‌دهد:
    -جمعه‌ها از توی خانه تکان نمی‌خورد. غروب که می‌شد می‌نشست پای تلویزیون و هی کانال‌ها را عوض می‌کرد. اخلاقش بهتر می‌شد… بیشتر از قبل تحویلم می‌گرفت. وقتی سریال «جواهری در قصر» شروع می‌شد. انگار دنیا را داده بودند بهش. چشم از صفحه تلویزیون بر نمی‌داشت. دوست داشت من هم بشنیم کنار دستش، برایش میوه پوست بکنم و با هم تلویزیون ببینیم.
    آقای قاضی، هر چه می‌کشم از دست این یانگوم ذلیل مرده است…
    مرد توی حرفش می‌پرد و جوری که انگار کسی به او دشنام داده است در مقام دفاع بر می‌آید!
    -چرا فحش می‌دهی؟…
    -چرا ندهم؟! من نمی‌دانم این دختره چشم بادامی چه چیزی داره که دل تو را اینجوری برده؟!
    بعد، رویش را دوباره به طرف قاضی می‌کند و با صدایی که دیگر هیچ بغضی در آن جاری نیست، ادامه می‌دهد: آقای قاضی می‌گه من می‌خواهم بروم کره یانگوم را پیدا کنم و یا یک زن شبیه او بگیرم. مرا از دست این پیرمرد نجات دهید.

    شوهـــر بی‌تــوجـه
    اصلا به من توجه نمی‌کند. تمام هوش و حواسش پی کارش است. لباس جدید می‌خرم، نمی‌فهمد. موهایم را کوتاه می‌کنم، نمی‌فهمد. فردایش کلاه گیس می‌گذارم روی سرم، موهایم تا نوک پایم می‌شود، باز هم نمی‌فهمد! احساس بدی دارم. هر کاری می‌کنم به چشم نمی‌آیم. برعکس خواهرم، شوهرش متوجه کوچک‌ترین تغییری در سر و وضعش می‌شود. ذوق می‌کند و ابراز می‌دارد.
    یک روز صدایش کردم و گفتم من دیگر ازاین همه بی‌توجهی خسته شده‌ام. گفتم اگر بخواهی همین طوری ادامه بدهی، من هم مجبور می‌شوم تغییر رویه بدهم و جور دیگری به زندگی با تو ادامه بدهم. کلی صغری کبری چیدم تا حالی‌اش کردم که بله، می‌خواهم امروز بعدازظهر بروم آرایشگاه.
    وقتی برگشتم خانه، غروب بود. با تعجب دیدم مثل هر روز پای تلویزیون نیست تا اخبار ورزشی ببیند. مرا که دید بلند شد و آمد به استقبالم، دستم را گرفت و خواست بنشینم تا برایم آب میوه بیاورد. حسابی شوکه شده بودم. با خودم گفتم: «تا به حال هر بلایی سرت می‌آمد تقصیر خودت بود که خودخوری می‌کردی. این شوهر بینوا مثل بره است! خب این چیزها را بلد نبوده بنده خدا. اگر زودتر مشکلت را به او می‌گفتی، این همه حرص نمی‌خوردی…»
    قندان قندان، قند توی دلم آب می‌شد. آمد و نشست کنارم. با خوشحالی گفت:
    -آرایشگاه بودی؟! وای! چقدر تغییر کرده‌ای؟! موهایت خیلی خوشرنگ و خوش حالت شده است. کوتاهشان کردی؟! آره دیگه! این چه سوالیه؟ معلوم است… باید دست‌های این آرایشگر را طلا گرفت. ابروهایت چقدر خوشگل شده.
    دیگر دلم طاقت نیاورد. بلند شدم و با عصبانیت فریاد زدم:
    -زیاد تند نرو… آرایشگاه بسته بود! توی این فاصله، رفته بودم خرید!

    تازه به دوران رسیده

    زن، با گوشه چادرش اشک‌هایش را پاک می‌کند. شوهر هنوز مردد است. این را من می‌فهمم که از داخل تاکسی با آنها بودم، بی‌آن که حتی بدانند من چه کاره‌ام.
    در تاکسی که از میدان ارگ سوار شدم، کنار خانمی قرار گرفتم که بوی تند آرایشش مجبورم کرد نگاهش کنم.
    به مردی که کنار شیشه سمت خیابان نشسته بود، با پرخاش صحبت می‌کرد؛ با لهجه غلیظ روستایی و این تعجب مرا بیشتر کرده بود. مرد سرش را پایین انداخته بود و هیچ نمی‌گفت ناگهان سرش را بالا آورد زن را نگاه کرد و با همان لهجه روستایی گفت:
    -«عالیه»، بیا برگردیم شهر خودمون، مثل قدیما راحت و آسوده زندگی کنیم!
    زن که انگار با شنیدن اسمش، نام پلیدی را شنیده بود برآشفت که:
    -حالا بگم عالیه کیه؟ عالیه فامیلته… صد دفعه نگفتم من حالا دیگه «مهری» هستم! تا کی می‌خوای دهاتی بمونی!
    دیگر نتوانستم تحمل کنم. گفتم:
    -شما هم دادگاه خانواده….
    زن یا همان عالیه (مهری) برآشفت و کلامم را قطع کرد:
    -خانوم به شما چه! مگه فضولی؟ …
    و مرد هم متواضعانه و مودب کلام او را برید.
    - بله خانوم! این خانوم داره من رو می‌بره که طلاقم بده! یا به زبون ساده‌تر طلاق خودش رو از من بگیره!
    زن به زبان محلی به مرد پرخاش کرد ولی او همچنان آرام ادامه داد:
    -زندگی خیلی ساده و خوبی داشتیم، زنم عالیه هم زن سر به راه و مطیعی بود تا این که همسایه‌مان به تهران آمد. همسرش با عالیه دوست بود. چند روز بعد، عالیه پایش را در یک کفش کرد که باید برویم تهران و چه دردسرتان بدهم، آمدیم تهران. یک تکه زمین مرغوب در روستای‌مان داشتم که فروختم و تهران دست‌فروشی راه انداختم ولی مگر دست‌فروشی چقدر درآمد دارد .
    خانم پایش که به تهران رسید با «زمان» خانم، همان همسایه‌مان جفت شدند و یک دفعه لباس‌ها عوض شد، اخلاق عوض شد و عالیه صبور و مهربان من شد مهری، یعنی همین مهری که می‌بینید و چون نمی‌توانم خواسته‌هایش را برآورده کنم روز و شب دعوا داریم تا بالاخره مجبور شدم بیایم و توافقی طلاقش بدهم!
    پرسیدم:
    -بالاخره بزرگ‌تری، کسی نیست؟
    و عالیه برآشفته نهیب زد:
    - این حرف‌ها به شما چه مربوطه! من خودم بزرگ‌تر خودم هستم! بیخودکرده کسی توی کار من دخالت کنه!
    و باز مرد بود که به آرامی گفت:
    - به پدرش اطلاع دادم، خدا کنه دیر نکنه!
    که دیگر سر و صدای عالیه درآمد و در همین وقت به نزدیک در دادگاه شماره یک خانواده شهید محلاتی رسیدیم. من پیاده شدم و در حال کرایه دادن بودم که پیرمردی سپید مو که از لباس‌هایش معلوم بود روستایی است جلو آمد و بی‌مقدمه گفت:
    -عالیه! دستت درد نکنه؟ رو سفید شدم!
    و عالیه ناگهان گفت:
    بابا!
    اشک، چشمان پیرمرد و گونه‌اش را خیس کرد.
    زن، دستپاچه و با عجله چادری از کیفش درآورد و سر کرد. پیرمرد سرش را تکان داد و نشست. -چیه؟ خجالت کشیدی؟ تو باید از خدا خجالت بکشی و از شوهرت.
    هر سه به کنار دیوار مجتمع رفتند.
    یک ساعت است که پیرمرد دارد حرف می‌زند. من از آنها دور هستم، عالیه چادرش را محکم‌تر زیر گلویش فشار می‌دهد و سرش را پایین انداخته. مرد ساکت است و پیرمرد گاهی با خشن و گاهی با مهربانی صحبت می‌کند. زن با گوشه چادرش اشک‌هایش را پاک می‌کند. مرد هنوز مردد است و بالاخره دست زن را می‌گیرد. آسمان رعد و برق می‌زند. زن برمی‌گردد و به شوهرش نگاه می‌کند. پیرمرد ناگهان دخترش را در آغوش می‌گیرد، دامادش را هم. هر سه گریه می‌کنند، آسمان هم همنوا با آنان شده است. باران گذشته‌شان را می‌شوید.
    خانواده سبز

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • امپراتور سیب‌زمینی و تراشه در گذشت

    به گزارش بخش خبر شبکه فن آوری اطلاعات ایران از Khodkarir، جی. آر. سیمپلات، میلیاردر معروف و بزرگ‌ترین مزرعه‌دار سیب‌زمینی آمریکا و یکی از کسانی که از سازنده بزرگ تراشه کامپیوتر دنیا حمایت مالی کرد، یکشنبه گذشته در سن ۹۹ سالگی درگذشت.
    این کشاورز نمونه ایالت Idaho در واقع زمینه‌ساز تاسیس شرکتی شد که هم‌اکنون با قدرت مضاعفی در زمینه تولید تراشه به کار خود ادامه می‌دهد.

    سیمپلات به همراه خانواده‌اش، در فهرست پولدار‌ترین افراد در آمریکا که توسط نشریه فوربس در سال ۲۰۰۶ منتشر شده بود، در هشتادمین رتبه قرار داشت و آن طور که تخمین زده شده دارایی وی در حدود ۲/۳ میلیارد دلار بوده است. در سال ۱۹۸۰، زمانی که سیمپلات ۷۱ سال داشت، در یک شرط‌بندی بر سر نسل جدید تاجران، به وارد وجو پارکینسون، یک میلیون دلار پول داد و ۴۰ درصد سهام شرکت فناوری Micron را خریداری کرد. چند سال بعد، مبلغ ۲۰ میلیون دیگر نیز به این شرکت کمک کرد تا اولین کارخانه تراشه‌اش را تاسیس کند.

    Micron هم‌اکنون یکی از تولید‌کنندگان اصلی تراشه‌های حافظه DRAM است. سیمپلات در طول زندگی خود لب به سیگار و الکل نزد و همیشه به کارمندانی که سیگار را ترک می‌کردند، ۲۰۰ دلار جایزه می‌داد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ فروردین ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش