تاجری پسرش را برای اموختن " راز خوشبختی " به نزد خردمندترین انسانها فرستاد
پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه می رفت تا اینکه بالاخره به قصری زیبا برفراز کوهی رسید . مرد خردمندی که او در جستجویش بود انجا زندگی می کرد
خلاصه داستان
رضی وگلی دختر و پسر جنوب شهر و حاشیه نشین خط راه آهن هستند ، آنها در آرزوها و باورهایشان خود را سیندرلا و شاهزاده می بینند تا این که روزی در یک سفر باورهایشان ، به هم می ریزد. در پایان سفر آنها می دانند که با حقیقت زندگی باید روبرو شد و در این راه چاره ای نیست جز باور خود …
خلاصه داستان( سیندرلا )
“داستان های کودکانه سری ۲
دسته نرم افزار آموزشی زیردسته
کودکان


