کامپیوتر علم اطلاعات

بیوگرافی و عکـس خاله سارا

بیوگرافی و عکس خاله سارا

یک طرف مجری برنامه تلویزیونی نشسته، با نگاه‌های شیطان و بازیگوش، یک طرف یک عکاس با تجربه‌های زیاد از جنگ، خون و مرگ.

یک طرف خانمی نشسته که متولد سال ۶۰ است و در رشته میراث فرهنگی درس خوانده، طرف دیگر آقایی نشسته که متولد سال ۵۳ است و عکاسی خوانده. یک طرف سارا روستاپور نشسته که حالا همه به اسم «خاله سارا» می‌شناسندش، طرف دیگر مجید سعیدی نشسته با سال‌ها تجربه عکاسی؛ کسی که همیشه پشت دوربین است. مجید سعیدی ۱۶ سال است که عکاسی می‌کند.

چند نفر از عکاسانی که این روزهاراه به راه اسم‌شان را می‌شنوید، شاگرد او بوده‌اند. او دبیر بخش عکس خبرگزاری فارس است؛ بخشی که به تنهایی خوراک عکس خیلی از نشریه‌ها را فراهم می‌کند! او در۶ دوره، نفر اول مسابقه‌های عکس خبری مطبوعات ایران شده.

او برنده مدال طلا در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ از جشنواره بین‌المللی ژاپن، برنده جایزه بهترین عکاس جهان سال ۲۰۰۴ آمریکا، برنده جایزه سوم از جشنواره جهانی Poy آمریکا و برنده جایزه جهانی هنر و نیایش و جایزه گلستان است.

نمایشگاه عکس فرانسه و بورسای ترکیه هم لوح سپاس دریافت کرده. تصویر او را کمتر از خاله سارا دیده‌اید و اسمش را کمتر شنیده‌اید چون او همیشه پشت دوربین است و سارا جلوی دوربین.

مجید سعیدی حرف‌هایش را خیلی جدی می‌زند و بدون کنایه. او حرف‌های شوخی‌اش را هم جدی می‌زند. خیلی از جمله‌هایی که در گفت وگو می‌خوانید و می‌گویید چرا این را گفته، شوخی‌های جدی اوست! سارا هم حرف‌های جدی‌اش را با شیطنتی که در شخصیت‌اش هست می‌زند؛ با تکرار کلمه «آره دیگه». یک مفهوم در زندگی خاله سارا و مجید سعیدی خیلی خودش را نشان می‌دهد؛ آنها باور دارند ۲ نفر هستند که یک زندگی مشترک دارند.

  •  دوست دارید از یک حادثه عکس بگیرید یا از سارا؟ 

مجید: از یک حادثه عجیب. به هر حال سارا همیشه کنار من است، هر وقت بخواهم می‌توانم ازش عکس بگیرم.
سارا: که هیچ‌وقت نمی‌گیرد.

  • از سارا عکس نمی‌گیرید؟

خیلی کم.

سارا: عکس‌های عروسی‌مان هم سوخته.
مجید: خب، همیشه کوزه‌گر از کوزه‌شکسته آب می‌خورد. نه دوست دارم عکس خودم را بگیرند، نه از سارا عکس می‌گیرم. تا حالا ۶ – 5 بار ازش عکس گرفته‌ام.

  • چی شد آن ۵ بار عکس گرفتید؟

سارا: اتفاقی لنز همراهش بود، برایش هم فرق نمی‌کرد من باشم، درخت باشد یا هر چیز دیگری؛ چون نور خوب بوده، گرفته. هی التماس کردم تا بالاخره عکس گرفت.
مجید: سارا عاشق عکس است. خودش هم از خودش عکس می‌گیرد.
سارا: من روزها ساعت‌های زیادی سرکار هستم، دوست دارم سر کار عکس داشته باشم. نمی‌آمد از من عکس بگیرد. خودم گرفتم. کلا عکس‌های من را نگاه هم نمی‌کند.

  • یک روزتان را برایمان تعریف کنید.

مجید: من از ظهر شروع می‌کنم.
سارا: من اگر کار داشته باشم زود بیدار می شوم. از وقتی آمدیم این خانه به کوه دم خانه‌مان نگاه می‌کنم و می‌گویم خدایا هوای من را داشته باش؛ تا شب که خسته بیایم خانه و اکثرا مامان برایمان غذا می‌پزد.
مجید: من کار داشته باشم زود بیدار می‌شوم ولی اگر یک روز عادی باشد، ظهر بیدار می‌شوم. ما چون هر دو مان سرکاریم، بیشتر شام با هم هستیم. این اوقات بیشتر فیلم می‌بینیم.

  • چه فیلم‌هایی؟

فیلم‌های روز.

  • چند وقت است ازدواج کرده‌اید؟

۶ سال.
سارا: ما آبان ۸۱ ازدواج کردیم.

  • چطوری آشنا شدید؟

مجید: من رفتم برنامه، خانمی را دیدم و ازش خوشم آمد، باهاش ازدواج کردم.

  • آن روز خوش‌‌تیپ هم کرده بودید؟

 نه، آن موقع تازه از افغانستان آمده بودم. عین افغانی‌ها بودم، با ریش‌های بلند. زمان طالبان رفته بودم، برای همین مثل آنها ریش گذاشته بودم. من هر جا می‌روم شبیه آنها لباس می‌پوشم. رفته بودم عراق سبیل گذاشتم، شال عراقی هم انداختم که بعد سارا آن را لباس کرد. من هر چه پارچه می‌آورم در این خانه سارا از آن لباس درست  می‌کند.
سارا: من و دوستم و نامزدش رفته بودیم بیرون. مجید هم با نامزد دوستم کار داشت.

  • چه برنامه‌ای؟

تئاتر «سهراب، سنجاقک، اسب سفید».

  • چند سال‌تان بود؟

سارا: ۲۰ سال.
مجید: من ۲۸ سالم بود.

  • لحظه اول که آقای سعیدی را دیدید، نگفتید چه قیافه‌ای؟

نه، من همان موقع عاشقش شدم. قیافه و تیپ مجید آن روز خیلی بد بود ولی من به دوستم گفتم چقدر این پسره قشنگه. من بیشتر از شخصیت مجید خوشم آمد. با یک بغل روزنامه آمد. خیلی باشخصیت بود. خیلی متفاوت بود.
مجید: دوستش گفته بود کجاش قشنگه؟!

  • آن موقع فکر نکردید آقای سعیدی خیلی جدی است؟

نه، ولی برای ازدواج پدرم رفت تحقیق. همه گفته بودند مجید خیلی جدی است. پدرم گفت تو با این شیطنت‌هایت، مطمئنی او را انتخاب کرده‌ای؟ الان سر کار، من که شیطنت می‌کنم دوست‌هایم می‌گویند سارا را نبین، شوهرش آدم حسابی است.

سارا روستا زاده-خاله سارا

بیوگرافی و عکس خاله سارا

  • شما وقتی سارا را دیدید چه احساسی داشتید؟

مجید: من خیلی سریع علاقه‌مند شدم.
سارا: ما خیلی زود ازدواج کردیم. آشنایی‌مان حدود ۲ ماه طول کشید، بعد رسید به مراسم خواستگاری و رابطه‌مان خیلی سریع شکل گرفت.

  • چه چیزی در رابطه‌تان برایتان خیلی مهم است؟

مجید: ما هر دو عاشق کارمان هستیم؛ اینکه مزاحم هم نباشیم.
سارا: هر دو به شدت کارمان را دوست داریم.

  • عاشق چه چیزی در کارتان هستید؟

من در دانشگاه نتوانستم رشته‌ای را که دوست داشتم، بخوانم ولی توانستم کاری که دوست دارم، انجام دهم.

  • بچه‌ها را خیلی دوست دارید؟

سارا: آره. من روحیه بچه‌ها را خیلی دوست دارم. با بچه‌ها خسته نمی‌شوم.

  • چرا؟

دنیایشان خیلی پاک است. اگر دروغ هم بگویند، خیلی دروغ بدی نمی‌گویند. خیلی حس‌های خوبی به‌ام منتقل می‌کنند.

  • چرا خودتان بچه ندارید؟

سارا: من فکر می‌کنم کسی که می‌خواهد مادر شود، باید خودش و دنیای خودش کامل شده باشد. شاید ما هنوز دنیایمان کامل نشده باشد.

  • شما از کی مجری تلویزیون شدید؟

پدرم دوستی داشت که در تلویزیون کار می‌کردند. یک بار آمدند خانه ما گفتند که فردا می‌خواهیم برای اجرا تست بگیریم.

مجید: چند سال پیش بود؟
سارا: سال۷۸ بود.
مجید: چند سالت بود؟
سارا: ۱۷ سالم بود. برای بزرگسال مجری می‌خواستند و من هم رفتم تست دادم. قبول شدم اما گفتند برنامه به سن تو نمی‌خورد. بعد از چند ماه برای اجرای برنامه کودک رفتم. بعد از مدتی پدرم گفت به درس‌ات لطمه می‌خورد و نگذاشت بروم. بعد که برای همشهری خبرنگاری می‌کردم، رفتم سر برنامه رنگین کمان برای گزارش.

 دیدم آنجا هم داشتند تست می‌گرفتند، گفتم من قبلا تست داده‌ام و قبول شده‌ام. آنجا دوباره تست دادم، قبول شدم. البته مجید خیلی من را هل داد که برو، استعدادش را داری. هی به من اعتماد به نفس می داد.

  • در کدام قسمت همشهری بودی؟

من صفحه آخر دوچرخه را برای بچه‌ها درباره میراث فرهنگی می‌نوشتم.

  • خودتان در چه رشته‌ای درس خوانده‌اید؟

میراث فرهنگی.
مجید: البته سارا یک دوره‌ای می‌خواست عکاس شود.
سارا: ولی مجید من را راه نداد. آن موقع دوربین دیجیتال نبود. من نگاتیو را نشانش می‌دادم. مجید از روی نگاتیو حال من را می‌گرفت. می‌گفت این بد است، این نورش خراب است، این هم بد نیست.
مجید: گفتم برو خبرنگار شو.
 سارا: من انرژی‌ام خیلی بیشتر از این بود که خبرنگار بمانم. سال ۸۳ بود. نمی‌دانستم چطوری انرژی‌ام را تخلیه کنم. صبح می‌رفتم تدریس می‌کردم؛ معلم بودم. بعد می‌رفتم پخش، بعد می‌رفتم گزارش برای روزنامه جام‌جم می‌نوشتم.   
مجید: بعد راهش را پیدا کرد یعنی در یک دوره چند تا شغل را با هم داشت؛ هم معلم بود، هم خبرنگار و هم مجری. بعد اول معلمی را ول کرد، بعد رفت خبرنگاری را ول کرد و بعد فقط دنبال مجری بودن رفت. کم‌کم هم فقط تخصصی دنبال مجری بودن رفت، بعد هم رفت دنبال اجرا برای کودکان.

  • اسم خاله سارا را خودتان انتخاب کردید؟

من سری اول که در شبکه۲ برنامه اجرا می‌کردم، اسم خاصی نداشتم. بعد سر برنامه «بادبادک» گفتم اسم من را سارا بگذارید که نگذاشتند؛ اسم‌ام را گذاشتند خاله بهاره. بعد که آمدم برنامه رنگین‌کمان، قانعشان کردم که به اسم خودم صدایم کنند.

  • بعد از اجرا دوست دارید چه کاری انجام دهید؟

دوست دارم برای بچه‌ها فیلم بسازم.

  • چه فیلم‌هایی از سینمای کودک را دوست دارید؟

سارا: بچه که بودم، گلنار را خیلی دوست داشتم. ۶ بار گلنار را دیدم. گربه آوازه خوان و کلاه قرمزی را هم خیلی دوست دارم.
مجید: من زیاد سینمای کودک دوست ندارم ولی کلاه قرمزی را دوست داشتم.

  • دوران کودکی‌تان چه کارتونی را دوست داشتید؟

 پلنگ صورتی. من سینما نمی‌رفتم. زمان کودکی من اجازه نداشتیم سینما برویم.

  • متولد چه سالی هستید؟

۵۳٫

  • این‌جوری که آقای سعیدی کارهای شما را طبقه‌بندی می‌کنند، شما کارهای ایشان را طبقه‌بندی می‌کنید؟

نه.
مجید: خب، من در باره کارهایم توضیح نمی‌دهم.
سارا: من هر کاری می‌کنم تعریف می‌کنم ولی مجید گزارش روزانه نمی‌دهد.
مجید: کلا سارا عکس‌های من را نمی‌بیند.
سارا: می‌بینم ولی کم می‌بینم. قبل از ازدواج هر روزنامه‌ای که عکس‌های مجید را چاپ می‌کرد، می‌گرفتم.

  • بعد کم‌کم این هیجان از بین رفت؟

آره، ولی به یک چیز دیگر تبدیل شد.

  • به چی؟

به عشق.

  • شما چه شد عکاس شدید؟

مجید: من اول تئاتر کار می‌کردم. دایی‌ام عکاس بود؛ احمد ناطقی. کم‌کم عکاسی را یاد گرفتم. بعد هم رفتم حوزه هنری و دانشگاه هم عکاسی خواندم. کم‌کم عکاسی خیلی برایم مهم شد.

  • کار را چطوری در خانه تعریف کرده‌اید که هیچ‌کدام اذیت نشوید؟

مجید: یکی از دلایل ازدواج‌مان این بود که حس همدیگر را به کارمان می‌فهمیدیم. من ۲ روز بعد از ازدواج رفتم عراق.

  • تا حالا خواسته یکی در برابر کار دیگری قرار گرفته؟

مجید: الان خودم کم سفر می‌روم ولی بستگی داشت به اهمیت سفر و حال سارا.

  • در موقعیت هم با این خرد تصمیم می‌گیرید؟

سارا: من آن‌قدر از طرف مجید حمایت می‌شوم که همیشه راحت تصمیم‌های کاری‌ام را می‌گیرم ولی گاهی خودم در مقابل کار مجید کم می‌آورم.

  • این وقت‌ها چه کار می‌کنید؟

مجید: غر می‌زند.

  • چه می‌گوید؟

می‌گوید باز دوباره داری می‌روی، برو برو.

  • وقتی سارا غر می‌زند، شما چه کار می‌کنید؟

می‌گویم عجبا.

  • الان چند دقیقه این غرزدن را بازی کنید؟

سارا: باز تعطیلی گیر آوردی؟ باز رفیق‌هایت را دیدی؟ برو، برو.

  • غر می‌زنید راه هم می‌روید؟

آره. هر چی را بخواهم هر جایی بگذارم محکم می‌گذارم. می‌گویم: باشه، برو، نمی‌خواهم، اصلا حوصله‌ات را ندارم، من هم با دوست‌هایم می‌روم شمال.

البته یک بار این بلا را سرش آوردم. داشت از مسافرت برمی‌گشت، من هم به‌اش گفتم دارم با دوست‌هایم می‌روم شمال. در خانه را هم یک جوری بستم یعنی من نیستم ولی مجید آن‌قدر خوب من را می‌شناسد که باور نکرد.

  • سارا راه می‌رود و غر می‌زند، شما چه کار می‌کنید؟

سارا: هیچ کاری نمی‌کند. از حد به در کنم تازه حرف می‌زند یک چیزی می‌گوید. این‌قدر جوابم را نمی‌دهد تا آرام می‌شوم.

  • جواب نمی‌دهد لجتان نمی‌گیرد؟

نه، مجید یک اخلاق خوبی که دارد قهر نمی‌کند.

  • هیچ‌وقت وسط دعوا نخواسته‌اید زندگی را ول کنید؟

مجید: مگر خانه خاله است که ول کند برود؟ مگر من می‌گذارم؟

  • آقای سعیدی چه کار کند شما ترکش می‌کنید؟

سارا: خیانت. یک ثانیه هم نمی‌ایستم.

  • خیانت یعنی چی؟

یعنی ناسپاسی و بی‌محبتی.

  • شما چی؟

مجید: اگر بمیرد. من این‌جوری خیال‌پردازی نمی‌کنم.

  • درباره رابطه خودتان و سارا خیال‌پردازی می‌کنید؟

مجید: آره؛ فکر می‌کنم جاهای خوب برویم، چیزهای خوب ببینیم.
سارا: من بیشتر فکرهایم منفی است. هی فکرهای منفی می‌کنم ولی مجید خیلی مثبت است. درباره هر چیزی که می‌خواهم فکر کنم، منفی می‌بافم. وقتی هم مجید سفر می‌رود، من مدام منفی بافی می‌کنم.

  • وقتی آقای سعیدی برای عکاسی می‌رود در موقعیت خطر، شما مثل همیشه برنامه اجرا می‌کنید؟

خدا نیرویی به من داده که بر حال خودم در اجرا تاثیر بدی نمی‌گذارد ولی خیلی نگرانش هستم. روز دوم بعد از عقدمان رفت جنگ عراق و آمریکا؛ این قدر ذوق داشت که برود.
مجید: من خطرها را برایش نمی‌گویم.
سارا: سر جنگ عراق مجید با خودش تلفن نبرده بود.
۴ – 3 روز از رفتنش گذشته بود که یکی از دوست‌هایم زنگ زد و گفت یک عکاس در عراق فوت کرده. من هم خیلی نگران شدم تا بالاخره مجید را پیدا کردم. آمد پای اینترنت تا ببینمش. خیلی روزهای بدی را گذراندم.

  • تنها بودید؟

سارا: نه، از تنهایی می‌ترسم. می‌روم پیش اقوام یا یکی از دوست‌هایم می‌آید پیشم. خیلی به‌هم می‌ریزم. حوصله ندارم با کسی حرف بزنم.

  • در آن یک ماه هیچ بخشی از ذهنتان متوجه سارا بود؟

من از کشور که بیرون می‌روم، آن‌قدر درگیر ماجرا می‌شوم که یادم می‌رود.
سارا: اصلا یادش می‌رود یکی اینجا هست. سال بعد دوباره عراق بود. رفته بود آنجا، من هم با دوستم رفتم شمال. زنگ زد گفت من زنده‌ام. گفتم مگر قرار بوده نباشی.
مجید: شب اول که رفته بودم لبنان، زنگ زدم گفتم اینجا خیلی راحت است، بالش‌اش از خانه خودمان راحت‌تر است. باور نمی‌کرد. می‌گفت دروغ می‌گویی. شانس من، همان موقع بمب زدند، همه هتل لرزید.

  • وقتی از جنگ عکس می‌گیرید به چی فکر می‌کنید؟

ما وظیفه‌مان کمک به صلح است، به صلح فکر می‌کنم.

  • عکس گرفتن از این همه جنگ و اتفاق ناخوشایند چه تاثیری بر روحیه ‌تان گذاشته؟

سارا: مجید خیلی مقاوم است. بعد از زلزله بم اولین بار بود که به خاطر یک اتفاق، اشک مجید را دیدم وبعد هم حادثه ۱۳۰-c بود. خیلی حادثه بدی بود. از روزهایی است که فراموش نمی‌کنیم. تنها باری بود که به هم‌ریختگی‌اش را دیدم.
مجید: حادثه ۱۳۰-c سخت‌تر بود. یکی از کسانی که شهید شد را من به ماموریت فرستاده بودم. به نوعی خودم را مقصر می‌دانستم. با خودم گفتم من چرا گفتم برو، من می‌توانستم بگویم نرو. آقای برادران که از خبرگزاری فارس رفت خودش خواست برود، اما وجدانم ناراحت شد. هزاران هزارآدم این جوری کشته می‌شوند.

  • بعد از آن حادثه کسی را می‌فرستید ماموریت خطرناک؟

مجید: می‌گویم نرو.

  • اگر اصرار کند؟

اگر اصرار کند می‌گویم برو.

  • اتفاقی که شادتان کرده باشد؟

سارا: مکه رفتم. مکه رفتن آرزویم بود.
مجید: وقتی جایزه عکاسی را در آمریکا گرفتم، خیلی خوشحال شدیم.

  • چه هدیه‌ای به هم دادید که خیلی خوشحال شدید؟

سارا: مجید خیلی به من هدیه‌های خوب می‌دهد.
مجید: سارا هم خیلی برایم کادو می‌خرد که نمی‌دانم کدام را بگویم؛ آخری‌اش موبایل بود.
سارا: من سلیقه مجید را خیلی قبول دارم اما مجید خیلی سلیقه من را قبول ندارد.
مجید: من باهاش شوخی می‌کنم، سارا جدی می‌گیرد.

  • کدام قسمت خانه را دوست دارید؟

سارا: همه این خانه را خیلی دوست دارم. آشپزخانه را هم خیلی دوست دارم، چون خانه مشترک من و مجید است. همه چیزش سلیقه من و مجید است. همه چیزش رنگ تفاهم دارد.

  • این تفاهم برایتان تکراری نشده؟

نه. ما خیلی زندگی یکنواختی نداریم.
مجید: سارا خیلی شیطنت دارد.

  • این شیطنت‌ها برایتان تکراری نشده؟

تکراری نشده، عادت شده. عادت می‌کنیم. عادت کردن باعث یک عشق جدید می‌شود. یکی از سرگرمی‌های زندگی سارا این است که هی زنگ می‌زند و صدایش را عوض می‌کند. من هم هر بار می‌فهمم ساراست. این طوری دوست‌هایش را خیلی سرکار می‌گذارد.

  • نمی‌خواستید نقش زن خانه را بازی کنید؟

نه، گاهی خوشم می‌آید ولی کارم را خیلی دوست دارم.

  • آشپزی هم نمی‌کنید؟

نه خیلی. فقط وقتی می‌خواهم مجید را خیلی خوشحال کنم غذایی که دوست دارد، می‌پزم.

  • چه غذایی؟

ته‌چین مرغ. کلا هر چی مرغ داشته باشد، مجید دوست دارد.

  • خودت را چطوری معرفی می‌کنی؟

سارا: من یک سارای ۲۵ساله هستم که خودم را سارای خدا می‌دانم. دست خدا را در زندگی‌ام خیلی احساس کردم. از وقتی که مکه رفتم زندگی‌ام خیلی متفاوت شد. بیشتر از همیشه خدا را می‌بینم و این آرام‌ام می‌کند. من در مکه دعایی کردم که بعد خیلی در روحیه‌ام تاثیر گذاشت. به خدا گفتم: خدایا هر چی ساخته‌ام تو خراب کن و خودت دوباره بساز. بعد، ۶ ماهی خیلی سختی کشیدم. خیلی اتفاق‌های بد پشت هم افتاد، بعد همه چیزخوب شد.

  • شما چطوری خودتان را معرفی می‌کنید؟

مجید: من آدمی هستم که جز کار و زندگی‌ام به هیچ چیز دیگر فکر نمی‌کنم. دوست دارم همیشه موفق شوم. این موفقیت نیروی زیادی به من می‌دهد. البته چه خودم موفق شوم، چه سارا برایم فرق ندارد. آدم از خوشحالی و ناراحتی شریک زندگی‌اش به اندازه خودش خوشحال یا ناراحت می‌شود.

  • در زمان ناراحتی با هم چطوری برخورد می‌کنید؟

سارا: من درباره ناراحتی مجید باهاش حرف می‌زنم. مجید هم وقتی من ناراحتم، اول به من حق می‌دهد، بعد حرف حق را می‌زند.

  • اگر یک در جلویتان باشد، دوست دارید چه چیزی پشتش باشد؟

سارا: فیش حج واجب.
مجید: با هم برویم مکه. دوست دارم سارا باشد. با اینکه دارمش، دوست دارم باز پشت در باشد.

  • عجیب‌ترین فکرتان درباره چه بوده؟

مجید: مرگ.
سارا: من هم خیلی به مرگ فکر می‌کنم.
مجید: هی فکر می‌کنم، می‌گویم آخرش می‌میرم. گاهی فکر می‌کنم خب، مثلا چهار تا خانه خریدم آخرش می‌روم توی خاک. این فکر هی زنگ خطر است که انسانیت را فراموش نکنم.

  • تا حالا شده یکی را خیلی اذیت کنید؟

مجید: آره.

  • دنبالش گشتید برای عذرخواهی؟

نه، ولی سعی کردم یک‌جور دیگر جبران کنم. همان لحظه نمی‌روم.
سارا: من اگر به کسی بد کرده باشم، مثل سایه سیاه دنبالم است.

  • عذرخواهی می‌کنی؟

بله.

  • بهترین عکس آقای سعیدی کدام است؟

در زمان طالبان یک عکس گرفت که دخترها در مدرسه‌اند؛ بیشترشان روسری رنگی دارند ولی فقط یک چشمشان معلوم است. یکی دارد کتاب می‌خواند، که روی کتاب نوشته است: «ایمان».

  • شما عروسک‌های سارا را دوست دارید؟

نه، من هیچ وقت به عروسک‌هایش نزدیک نشده‌ام. حتی دستم را توی عروسک هم نکرده‌ام.

  • بهترین عکستان از نگاه خودتان؟

همه عکس‌هایم خوب بوده.

  • کابوس هم دارید؟

سارا: کابوس بچگی‌ام گربه بود. تصور می‌کردم الان گربه شیر می‌شود. فکر می‌کردم الان یال در می‌آورد، دندان درمی‌آورد و حمله می‌کند.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۹ بهمن ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • بهنوش بختیاری

    www - IMGS0EBXI5H2A.jpg

     

    بهنوش بختیاری بازیگری که در اکثر ساخته‌های مهران مدیری حضور داشته و با نقش‌های متفاوت بر محبوبیت خود در بین سریال‌های تلویزیون افزوده است.
    بهنوش بختیاری متولد ۲۹/۲/۱۳۵۴ در بیمارستان اقبال تهران و ساکن شهرک ژاندارمری است.
    پدرش بختیاری و مادرش تهرانی است. بهنوش عضو آخر یک خانواده ۶ نفری است. یک خواهر و دو برادر بزرگ‌تر از خود دارد که هر سه متاهلند.
    در رشته مترجمی زبان لیسانس گرفته و با توجه به علاقه فراوانی که به این رشته دارد به محض این‌که فرصتی پیدا کند، به سراغ این رشته و ترجمه متون می‌رود.
    با توجه به شایعات فراوانی که در مورد ازدواج او بر سر زبان‌هاست هنوز مجرد است و به قول خودش شاید اصلا ازدواج نکند.

    با مجموعه هوای تازه ساخته محمد رحمانیان پا به عرصه بازیگری گذاشت و بعد از آن در مجموعه‌های وکیل محله، خانه قدیمی، سایه‌ها و معجزه وکیل هم بازی کرد.
    قبل از بازیگری به عنوان منشی صحنه فعالیت می‌کرد که این کار او را بسیار مسئولیت‌پذیر و منظم بار آورد که پایه‌گذار موفقیت‌های او در بازیگری بود.
    سال ۷۵ به مدت یک سال زیرنظر خانم مهتاب نصیرپور در مدرسه رسام هنر دوره یک ساله تئاتر را گذراند که به واسطه آن با ادبیات بازیگری آشنا شد.
    به موسیقی علاقه فراوانی دارد، پدرش هم در این وادی کار می‌کند و یکی از دو برادرش هم در زمینه موسیقی فعال است.

    در مجموعه زیر آسمان شهر(۳) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستیار کارگردان در کنار مهران غفوریان حضور داشت.
    علاقه زیادی به فوتبال ندارد اما فوتبال‌های ملی رادنبال می‌کند در صورتی که فرصت پیدا کند به ورزش بدنسازی می‌پردازد.
    علاقه‌ای به بیزینس ندارد. به قول خودش هر کسی جلوی او از پول و حساب و کتاب حرف بزند احساس می‌کند او سرگرم صحبت به زبان اسپانیایی است.
    عاشق خطاطی است و خیلی دلش می‌خواهد این هنر را به صورت حرفه‌ای دنبال کند.
    با توجه به مشغله کاری فراوان زیاد به کارهای خانه‌داری و آشپزی نمی‌رسد اما بسیار منظم و خوش‌سلیقه است. چلوکباب از غذاهای مورد علاقه اوست.
    عاشق لهجه بختیاری پدرش است اما خودش به لهجه بختیاری صحبت نمی‌کند.
    علاقه فراوانی به مسافرت دارد. آخرین مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعین اردبیل به یادماندنی‌ترین نقطه‌ای بود که به مسافرت رفته است.

    علاقه فراوانی به مطالعه دارد و تا فرصتی به دست آورد به مطالعه می‌پردازد. او عاشق مطالعه کتاب‌های روان‌شناسی و رمان است. آخرین کتابی که مطالعه کرده سلاخ خانه شماره ۵ بود.
    در دوران کودکی برخلاف بسیاری از بچه‌ها که خیلی شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوست‌داشتنی بوده.
    به موسیقی کلاسیک علاقه فراوانی دارد و از بین خوانندگان پاپ به صدای رضا صادقی، مرحوم ناصر عبداللهی و مازیار علاقه فراوانی دارد.
    در صورتی که وقت کند به سینما می‌رود. او سعی می‌کند همه فیلم‌های روز را ببیند. آخرین فیلمی که در سینما دیده «وقتی همه خواب بودن» است.
    علاقه فراوانی به مهمانداری هواپیما دارد. او پذیرایی در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.
    از خواندن شعر لذت می‌برد، اما اصلا نمی‌تواند شعر بگوید و یا شعر حفظ کند ولی بسیار روحیه رمانتیکی دارد.
    آخرین کارهایش مستند ایرانگردی و کار ۹۰ دقیقه‌ای «یک روزی زنجیرش رو پاره می‌کنم» ساخته آقای عباسی است که هنوز پخش نشده.
    به بازی خانم‌ها ثریا قاسمی، مریلا زارعی، گوهر خیراندیش، لیلا حاتمی، سحر ولدبیگی و شقایق دهقان علاقه فراوانی دارد.
    تا به حال در اکثر کارهای مهران مدیری به ایفای نقش پرداخته و در اکثر نقش‌هایش موفق ظاهر شده است، به هیچ عنوان از بازی کسی ایراد نمی‌گیرد و اهل بدگویی نیست.
    برای بازی چندین پیشنهاد دارد که به خاطر بازی در مجموعه باغ مظفر به پیشنهادهایش جواب نه داده. او شرط بازی در کارهای روتین را متن و کارگردان و عوامل خوب عنوان می‌کند.
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • بیوگرافی بهنوش طباطبایی

    نام:بهنوش طباطبایی

    تاریخ تولد: ۲۷/۲/۱۳۶۰

    حیوان سال تولد:خروس

    صور ماه تولد:ثور

    شهر:تهران

    محل سکونت:یوسف آباد

    تحصیلات:فوق دیپلم کامپیوتر

    اولین کار هنری:سریال کوی دامون

    فیلمهای سینمایی:

    مصائب دوشیزه

    پسران آجری

    کلاغ پر

    پوست موز

    گزارش یک اعدام

    سریالها:

    کوی دامون

    نو عروس

    مسافری از هند

    عشق گمشده

    پیله های پرواز

    معروف ترین کار هنری:مسافری از هند

    مشخصه:صبور

    خصوصیت:آرام

    خصیصه:کم حرف

    تفریح:تماشای فیلم

    اوقات فراغت:مطالعه

    تنفر:دروغ

    عشق:سفر

    بازیگر:آتیلا پسیانی

    خواننده:علیرضا عصار

    رنگ:آبی

    شاعر:حافظ

    شهرت؟:خوب است

    ورزش: فوتبال

    عشق:احترام

    علاقه:موسیقی

     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفتگوی جدید و خواندنی با مهناز افشار

    با اینکه مهناز افشار به عنوان ستاره سینمای تجاری ایران شناخته می شود، اما گزیده کاری او در سال ۸۶ و پاسخ اش به «دعوت» ابراهیم حاتمی کیا نشان از علاقه به تغییر جایگاه او از ستاره صرف بودن به بازیگری تجربه گرا است.

    افشار در این سال ها پول سازترین بازیگر زن سینمای ایران بوده و حضورش در فیلم ها، تا حدودی گیشه را گارانتی کرده است. او در چند سال اخیر در کنار حضور در فیلم های تجاری، منتظر تجربه فیلم ها و نقش های متفاوت نیز بوده است و بازی در فیلم هایی مانند سالاد فصل (فریدون جیرانی)، کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی) یا چه کسی امیر را کشت (مهدی کرم پور) نشان از علاقه افشار به نوعی دیگر از سینما نیز دارد. «انعکاس» ساخته رضا کریمی بیستمین فیلم سینمایی کارنامه هنری مهناز افشار است. با اینکه این فیلم هم در زمره آثار بدنه سینمای ایران طبقه بندی می شود، اما اثری خوش ساخت و حرفه یی است که یک مهناز افشار متفاوت دارد. نقش افشار و حتی گریمش در «انعکاس» به هیچ کدام از فیلم های قبلی او شباهتی ندارد. بهتر است فیلم را اول ببینید تا قضاوت راحت تر شود.

    ● چرا امسال برعکس سال گذشته اینقدر کم کار بودید؟
    بعد از فیلم «تسویه حساب» خانم میلانی، با خودم گفتم مهناز افشار، دیگر بس است. دیگر داری خیلی شلوغ می کنی. قبل از آن هم « محاکمه» و « رئیس» را کار کرده بودم. اتفاقاً در این دوره فیلمنامه هایی هم که می خواندم بعضی هایشان بد نبود اما تصمیم گرفتم کار نکنم تا اینکه فیلمنامه «انعکاس » به دستم رسید و بازی در آن را قبول کردم.

    ● آن موقع هم می خواستید بروید سر کار «کلاغ پر» و کمی طول کشید تا جواب نهایی را بدهید…
    بله. همان اول که این فیلمنامه را خواندم داستانش جذبم کرد. احساس کردم سوژه خاص و بکری است که تا به حال در سینما نداشته ایم. اما به نظرم هنوز نپخته می آمد. البته دوستان هم لطف کردند، نشستند بازنویسی کردند و سرانجام به نتیجه رسیدیم که کار کنیم.

    ● نقش تان در بازنویسی تغییر کر د؟
    نه، پایه داستان که تغییر نکرد و همان متفاوت بودن و خاص بودن سوژه را داشت. اما خب یکسری گره ها و منطق هایی که لازم بود در طول قصه باشد، گنجانده شد.

    ● کاراکتر نسیم به نظرتان چه ویژگی یی داشت ؟
    فکر می کنم اولین قصه یی بود که من خواندم و دیدم که کلیت کار روی دوش کاراکتر زن فیلم است و بسیار جای کار دارد. امیدوارم از پس اش برآمده باشم. به هر حال قصه، انتخاب بازیگر، دفتری که قرار بود با آن کار کنیم و کارگردان فیلم همه برایم مهم بود و همه این عوامل دست به دست هم دادند که در این فیلم همکاری داشته باشم.

    ● درباره ویژگی خود کاراکتر نسیم نگفتید. . .
    خیلی خاص بود. من در بیشتر کاراکترهایم یک دختر شوخ و اصولاً کاراکترم برون گرا است. اما نسیم خیلی درون گرا بود و بازی زیرپوستی داشت. حتی در فیلم کلام زیادی از طرف نسیم گفته نمی شود و بیشتر بازی اش در سکوت و اضطراب است. کلاً درون گرا بودن این کاراکتر خیلی من را جذب کرد.

    ● معصومیت کاراکتر هم خیلی خوب درآمده چون در آغاز فیلم هنوز تماشاگر نمی داند که نسیم خیانت کرده یا نه و این حس معصومیت همراه با شیطنت و دلشوره باید به تماشاگر همزمان منتقل شود.
    دقیقاً. اصلاً دووجهی بودن این شخصیت جالب است. من همیشه معتقدم یک کار خاکستری بودنش مهم است نه اینکه مطلق سیاه یا سفید. این خاکستری بودن کمک می کند که تماشاگر تا انتهای فیلم برود و منتظر کشف جدیدی باشد. این ویژگی هم در کاراکتر نسیم و هم در کلیت داستان وجود داشت.

    ● گریم چقدر به نوع بازی شما کمک کرده بود؟ چون گریم تان خیلی متفاوت با گذشته است.
    بسیار زیاد. من جزء بازیگرانی هستم که گریم و لباس روی بازی و حس درونی ام تاثیر می گذارد و خیلی خوشحالم که در دو فیلمی که کاراکتر خاص داشتم آقای مهرداد میرکیانی طراح گریم بود؛ یکی «سالاد فصل» و یکی هم این فیلم.

    ● با بقیه بازیگران چقدر راحت بودید؟ ظاهراً تا به حال با آنها کار نکرده بودید؟
    خیر، تا به حال با این دو عزیز کار نکرده بودم. آقای کامبیز دیرباز بسیار پرانرژی و باانگیزه بودند. آقای گودرزی را هم که قبلاً تعدادی از کارهایشان را از تلویزیون و سینما دیده بودم، بسیار خوب ظاهر شدند. من هم خدا را شکر آدمی هستم که با کسی زیاد مشکل پیدا نمی کنم. همیشه سعی می کنم با بازیگر مقابل بده بستان کاری داشته باشم.

    ● فیلمنامه اولیه به نظر شما چه نقایصی داشت ؟
    من اصولاً آدم رکی هستم و همه این را می دانند. به خاطر اینکه وقتی آدم رک باشد آدم ها تکلیف شان مشخص است. روزی که نسخه اولیه فیلمنامه را خواندم به نظرم اشکالاتی داشت. بعد جلسه یی با آقای حاجی میری و آقای دکتر کریمی (نویسنده فیلمنامه)، خانم موگویی، آقای دیرباز، آقای گودرزی و بقیه دوستان داشتیم، من نگرانی هایم را گفتم. من بیشتر نگرانی ام درباره آقای حاجی میری بود چون از قبل با آقای کریمی صحبت کرده بودیم و تکلیف روشن بود. وقتی با ایشان سر میز مذاکره نشستیم، دیدم که هدف شان این است که یک فیلم با دیدگاه منطقی و درست تولید کنند. سوژه فیلم جای تولید یک فیلم سوء استفاده گرا را داشت که خوشبختانه اینگونه نشد. آقای حاجی میری خیلی منعطف بودند و در طول کار هم به هر حال یکسری نظریات از طرف ایشان می آمد. حتی یک بار به ایشان اعتراض کردم که چرا حضور فیزیکی ندارید و اگر داشتید شاید انتقال ها راحت تر انجام می شد که خب ایشان گرفتار بودند و به هر دلیلی نمی توانستند بیایند. البته ایشان بعدها جوابی منطقی دادند و گفتند من اگر خودم کارگردان نبودم حتماً می آمدم. ایشان با دید کارگردانی شان ممکن بود ایراداتی به نحوه ساخت فیلم بگیرند و حرف شان منطقی بود چون این فیلم را قرار بود آقای کریمی بسازند. اما باز هم به عنوان بازیگر دوست داشتم آقای حاجی میری حضور فیزیکی می داشتند که چه بسا در نتیجه کار تاثیر بهتری می گذاشت.

    ● به نظر شما نقش نسیم در قصه اول چه چیزهایی کم داشت ؟
    کمی خام بود که بعد پخته شد یعنی فهمیدیم نسیم چه پیش زمینه یی دارد. در مجموع شناسنامه نسیم مشخص شد. شناسنامه داشتن کاراکترها خیلی مهم است چون بازیگر آن می تواند راحت تر ایفای نقش کند. البته آن زمان فکر می کردم یکسری سکانس ها هم اضافی است ولی الان متوجه می شوم که چون قصه خیلی لب مرز حرکت می کند، وجود چنین سکانس هایی لازم است.

    ● برای درآوردن نقش چقدر آزادی عمل داشتید؟
    برای اولین بار در این پروژه آزادی عملم کمتر بود. آن لحظه برایم سخت بود. وقتی با آقای کریمی صحبت می کردیم و نظرهای آقای حاجی میری هم به ما می رسید فکر می کردم چرا برای ایفای نقش آزاد نیستم. ولی الان که اینجا نشسته ام و صحبت می کنم فکر می کنم به خاطر متفاوت بودن قصه و لب مرز بودنش لازم بود کمی محتاط عمل کنیم.

    ● در پروژه های دیگر آزادی عمل بیشتری بهتان می دادند؟ مثلاً سر کار آقای کیمیایی ؟
    البته. اصولاً کارگردان ها به بازیگر آزادی می دهند تا بازیگر از خلاقیتش هم استفاده کند. چون اگر بخواهی سفت بگیری اصلاً فیلم درنمی آید. چون به هر حال من به عنوان یک بازیگر ایده و نظر و فکر دارم و می روم می نشینم روی نقش کار می کنم. برایش شناسنامه درمی آورم و با آن همذات پنداری می کنم. من با آقای کیمیایی هم که کار کردم بسیار ایشان انعطاف داشتند و صحبت ها را قبول می کردند. الان هم که سر کار آقای حاتمی کیا هستم بسیار ایشان منعطف هستند و خیلی خوب حرف ها را گوش می دهند. تا الان که مشکلی نداشتم.

    ● یک ویژگی کار حاتمی کیا دورخوانی های قبل از کار است. چقدر به شما کمک می کند؟
    بله. خیلی متفاوت است. ما دورخوانی فراوانی داریم. سر صحنه هم که می رویم اول تمرین می کنیم و همه چیز مشخص می شود و بعد فیلمبرداری آغاز می شود. این خواست خود ایشان است و به من مهناز افشار هم بسیار کمک می کند.

    ● «انعکاس» چه جایگاهی در کارنامه بازیگری شما دارد ؟ فکر می کنم بیستمین فیلم تان باشد.
    بله. فکر می کنم کم کار نکرده ام. من دوازده، سیزده سال است که دارم در سینما کار می کنم. هیچ توقعی هم ندارم و در سینما سقفی نمی بینم. بدون هیچ ادا و غروری کار می کنم و سعی می کنم اطلاعات و دانشم را بیشتر کنم. ورزش می کنم، کتاب می خوانم و فیلم می ببینم. انتقادها را هم می پذیرم و نظرها را می شنوم. درباره «انعکاس» هم فکر می کنم نتیجه کار را مردم باید مشخص کنند. ما بازتابش را از مردم و منتقدانی که بدون غرض ورزی نظر می دهند باید بگیریم و آن وقت خواهیم فهمید که «انعکاس» چطور فیلمی است.

    ● اولین کارتان سریال «گمشده» بود که ظاهراً الان هم دارد دوباره پخش می شود؟
    بله. مجموعه «گمشده» بود که البته الان پخش اش تمام شده.

    ● دهه ۷۰ دهه شروع کار و تثبیت شما بود با فیلم های «نگین»، «شور عشق» و «شیرهای جوان». در اوایل دهه ۸۰ به عنوان ستاره کاملاً جا افتادید و فیلم هایتان تا سال ۸۵ فروش خوبی کرد. فکر می کنم از سال ۸۶ کم کم دارید به سمت تجربه های متفاوت پیش می روید.
    بعضی ها به من می گویند بازیگر تجاری ، اما به نظر من هیچ اشکالی ندارد که یک بازیگر فیلمی ارزشمند در کارنامه اش داشته باشد که باعث رونق سینمای ایران هم بشود. این یک حسن است و کسی نمی تواند ایراد بگیرد چون اگر سینما رونق نداشته باشد کسی فیلم نمی بیند تا بعدش فیلم های ارزشمند هم تولید شود. ولی این را قبول دارم که من بازیگر، اگر فیلم پرفروشی دارم باید حتماً فیلم باارزشی هم باشد و حرفی برای گفتن داشته باشد. خب به هر دلیلی آدم اشتباه هم می کند. اوایل کار هم ممکن است یکسری فیلم ها در کارنامه ام باشد که به دلیل کم تجربگی و اینکه می خواستم وارد سینما بشوم و تجربه کسب کنم بازی کرده ام. من در دبیرستان علوم تجربی خوانده ام و بعد ادامه تحصیل دادم و تدوین خواندم. یعنی الکی وارد سینما نشدم. با یک دیدگاه وارد شدم. بعد هم کلاس های بیان آقای سمندریان را رفتم. کتاب خواندم و فیلم دیدم و تمرین کردم. به هر حال هر فیلمی تجربه یی بود برای فیلم بعدی. ممکن است فیلم هایی در کارنامه من باشد که من از نتیجه اش اطلاع نداشتم و خوب درنیامده باشد آن هم به هزار دلیل. الان که فکر می کنم، می بینم هر انتخابی که کرده ام آن لحظه دلیلی برای خودش داشته و دوست داشته ام. تمام فیلم هایی که در کارنامه ام هست به خاطر وقت و انرژی که برایش گذاشتم برای من قابل احترام است چه بسا که ممکن است بعضی هایشان هم نتیجه خوبی نداشته باشند.
    ● از جایگاهتان در سینما راضی هستید؟
    الان که از جایگاه خودم راضی نیستم. نه شعار است و نه ادا و اصول. ضمناً نمی دانم چرا یک عده با من مشکل دارند و دوست ندارند مهناز افشار ترقی کند…

    ● چه کسانی؟ از بین سینماگران یا مردم ؟
    مردم که نه. بالاخره هر کسی را عده یی دوست دارند و عده یی نه. در خود سینما منظورم است. من فکر می کنم کارهای متفاوتی کرده ام. اگر «شور عشق» را بازی کردم یا «خاکستری» و «نگین»، همزمان «کارگران مشغول کارند » را هم دارم یا فیلم هایی مانند «چه کسی امیر را کشت ؟»، «آتش بس» یا «سالاد فصل». وقتی نگاه می کنم، می بینم که بیشتر کاراکترهایی که کار کرده ام متفاوت هستند و هیچ کدام یک مدل نیست. برخی کم لطفی ها آدم را سرد می کند. البته شاید هم تقصیر خودم باشد. ممکن است روند کاری ام را درست انجام نداده باشم. یک کار خوب انجام داده ام و بعدش یک کار ضعیف کرده ام و آدم ها مانده اند که بالاخره مهناز افشار تکلیفش چیست؟ می خواهد فیلم خوب بازی کند یا نه ؟ می توانم بگویم که خودم هم تقصیر داشته ام. اما به هر حال از انتخاب کارهایم خیلی ناراضی نیستم برای اینکه سعی کردم کاراکترهای متفاوتی را تجربه کنم و امیدوارم بتوانم کارهای بهتری انجام دهم.

    ● فکر می کنید چرا سایه «شور عشق» هنوز بالای سرتان هست و از بین نمی رود؟
    علت دارد. برای اینکه «شور عشق» فیلمی بود که برای بار اول در سینمای ایران درباره یک دختر و پسر جوان ساخته شد و برای خیلی ها بت شد. این مضمون در آن زمان خیلی مهم بود اما شاید اگر الان ساخته شود، دیگر استقبالی از آن صورت نگیرد. این فیلم چون سکوی پرتابی برای من و آقای رادان بود خیلی ها ما را هنوز هم به این دو فیلم وصل می کنند. به نظر من در هر صنفی، هر کس یک استارت و یک سکوی پرتاب دارد و البته این نقطه استارت همیشه در پرونده اش هست. حالا یا می تواند خیلی قوی باشد یا خیلی ضعیف. به هر حال آدم ها بک گراندشان را نمی توانند پاک کنند. من هم خوشحالم که بک گراند بدی ندارم. «شور عشق» هم خیلی فیلم بدی نبوده. . .

    ● البته تنها زرشک سینمای ایران هم نصیب این فیلم شد…
    بله و اتفاقاً من خیلی از این بابت خوشحالم. به نظرم فیلم دیده شد. چرا مراسم اعطای زرشک زرین فقط یک سال انجام شد و فقط هم به «شور عشق» داده شد و تمام؟

    ● سکوی پرتاب شما و بهرام رادان با هم بود. بهرام رادان عامدانه رفت به سمت تجربه گرایی و این باعث شد کارنامه قابل اعتنایی داشته باشد و دو سیمرغ هم بگیرد. اما با این وجود او دیگر جایگاه یک استار را در سینمای ایران ندارد. اما شما انتخاب هایتان طوری بوده یا پیشامد این بوده که جایگاهتان را به عنوان استار تثبیت کرده اید. فکر می کنید این عامدانه بوده یا اینکه شرایط شما را پیش برده؟
    نمی دانم این حرفی که می زنم در این زمانه درست است یا نه. ممکن است به نظر عده یی خنده دار بیاید. اما من به شدت به سرنوشت اعتقاد دارم. البته در کنارش تلاش و تفکر و بینش درست را در نظر دارم. به هر حال درباره هر فیلمی فکر می کردم و تصمیم می گرفتم و انتخاب می کردم اما معتقدم که سرنوشت من این طور رقم خورده و دارم در مسیری هدایت شده در کائنات حرکت می کنم. خداوند من را در این مسیر گذاشته و بعد هم به مهناز افشار گفته که خب حالا خودت چقدر توان و دانش داری ؟

    ● خودتان کدام را بیشتر می پسندید؛ جایگاه یک استار یا یک بازیگر تجربه گرا با نقش های متفاوت؟
    من هردویش را در کنار هم می پسندم.

    ● این ممکن هست ؟
    بله. نمی خواهم بگویم این اتفاق برای من افتاده اما می خواهم بگویم سعی کردم فیلم هایی را بازی کنم که مردم دوست داشته باشند و از آن استقبال کنند و در عین حال آدم های اهل فکر بدون غرض ورزی از آن تعریف کنند. برای من ارزشمند است که یک کارگردان یا نویسنده یا خبرنگار و آدم هایی که اهل فکر هستند بگویند خانم افشار فلان کارتان چقدر خوب بود. پس یعنی من آن مسیر را هم تجربه کرده ام.

    ● فکر می کنید مهناز افشار وقتی می رود در فیلم هایی مثل «چه کسی امیر را کشت» یا «کارگران مشغول کارند» بازی می کند، به خاطر قابلیت های بازیگری اش است یا به خاطر استار بودن او را انتخاب می کنند تا فیلم بیشتر دیده شود؟
    در مورد فیلم «کارگران مشغول کارند» آقای مانی حقیقی به من گفتند وقتی بازی من در «سالاد فصل» را دیدند، خوش شان آمد و خواستند من در فیلم شان حضور داشته باشم. در مورد «سالاد فصل» هم من قبلش فیلم خیلی شاخصی نداشتم و اگر توجه خاص آقای جیرانی و حتی اصرارهای آقای شریفی نیا نبود این اتفاق نمی افتاد. جا دارد که از هر دویشان تشکر کنم.

    ● در این چند سال دو، سه نقش دو بازی کردید که خوب اما خطرناک بود…
    بله بسیار خطرناک بود و می توانست من را کاملاً به گوشه یی پرتاب کند. اما خوشبختانه نتیجه این کارها خوب از آب درآمد.

    ● چطور شد که برای «سالاد فصل» انتخاب شدید؟
    در فیلم «خاکستری» آقای جیرانی را در اتاق تدوین می دیدم. همیشه سبک آقای جیرانی را دوست داشتم و البته الان هم دوست دارم. گفتم بالاخره اتفاق به وقتش خواهد افتاد. گذشت و آقای شریفی نیا گفتند آقای جیرانی می خواهند فیلم بسازند و من رفتم و قسمت شد که بازی کنم. وقتی فیلم تمام شد آقای جیرانی گفتند خیلی خوب بودی و شاید من باید این نقش را گسترش می دادم.

    ● بازی در «چه کسی امیر را کشت» چگونه پیش آمد؟
    یادم است که از طرف آقای کرم پور فیلمنامه یی به من رسید که بخوانم. دیدم خیلی کار نویی است، عوامل و بازیگران خیلی خوبی هم دارد. البته برای بازی در این فیلم واقعاً خیلی ترس داشتم چون فکر می کردم مهناز افشار میان این همه بازیگر پیشکسوت و بزرگ چه می خواهد بکند؟ ولی بعد دیدم چه محک خوبی است. آدم به خودش می گوید سعی کن کم نیاری و خیلی خوب باشی. هیچ وقت لطف آقای شکیبایی را یادم نمی رود که من را دیدند و گفتند وقتی سالاد فصل را دیدم، متوجه شدم از نوک پا تا نوک موهایت بازی می کنی. اصلاً باور نمی کردم آقای شکیبایی این حرف را به من بزند. چقدر خالص و چقدر بی عقده و بزرگوار. این حرف را حتی اگر ایشان فقط برای خوشحال کردن من گفته باشد به من انرژی می دهد و برای من خیلی ارزشمند است. یکسری دوستان در سینما به من کم لطفی کردند اما خدا را شکر دوستانی هم داشتم که به من کمک کردند در سینما بمانم. فیلمنامه «چه کسی امیر را کشت؟» را که خواندم، آقای شکیبایی هم آنجا بودند و دوست داشتم باز هم با ایشان کار کنم. البته با هم بازی نداشتیم ولی نقش عجیب و متفاوتی بود. من همیشه دوست دارم نقش های متفاوت و عجیب و غریب بازی کنم. مثلاً آرزویم این است که نقش آنتونی کویین در گوژپشت نتردام را بازی کنم.

    ● خب اینکه هیچ وقت امکان پذیر نخواهد بود…
    عیب ندارد. نقش زنش را که می توانم بازی کنم، (می خندد) متاسفانه در سینمای ایران یا باید نقش دیوانه یا معتاد را بازی کنی تا دیده شوی. هیچ وقت نقش های رئال دیده نمی شوند، در صورتی که در سینمای جهان نقش های رئال جایگاه ویژه یی دارند.

    ● خیلی از بازیگران به خصوص خانم ها به سمت تجربه های دیگری در سینما مانند کارگردانی رفته اند. شما چنین قصدی ندارید؟
    فعلاً قصد کارگردان شدن ندارم. ورود به هر رشته یی تخصص و تجربه می خواهد اما چون قبل از بازیگری تدوین خوانده ام و کارهای فنی را هم دوست دارم، شاید یک روز با اجازه استادان به سمت فیلمبرداری بروم یا با اجازه تهیه کنندگان، تهیه کننده شوم. البته یک قصه کوتاه هم دارم که بدم نمی آید آن را بسازم. این قصه از باورهای خودم ناشی شده و شاید محک خوبی برایم باشد.
      

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۹ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفتگوی جدید و خواندنی با مهناز افشار

    با اینکه مهناز افشار به عنوان ستاره سینمای تجاری ایران شناخته می شود، اما گزیده کاری او در سال ۸۶ و پاسخ اش به «دعوت» ابراهیم حاتمی کیا نشان از علاقه به تغییر جایگاه او از ستاره صرف بودن به بازیگری تجربه گرا است.

    افشار در این سال ها پول سازترین بازیگر زن سینمای ایران بوده و حضورش در فیلم ها، تا حدودی گیشه را گارانتی کرده است. او در چند سال اخیر در کنار حضور در فیلم های تجاری، منتظر تجربه فیلم ها و نقش های متفاوت نیز بوده است و بازی در فیلم هایی مانند سالاد فصل (فریدون جیرانی)، کارگران مشغول کارند (مانی حقیقی) یا چه کسی امیر را کشت (مهدی کرم پور) نشان از علاقه افشار به نوعی دیگر از سینما نیز دارد. «انعکاس» ساخته رضا کریمی بیستمین فیلم سینمایی کارنامه هنری مهناز افشار است. با اینکه این فیلم هم در زمره آثار بدنه سینمای ایران طبقه بندی می شود، اما اثری خوش ساخت و حرفه یی است که یک مهناز افشار متفاوت دارد. نقش افشار و حتی گریمش در «انعکاس» به هیچ کدام از فیلم های قبلی او شباهتی ندارد. بهتر است فیلم را اول ببینید تا قضاوت راحت تر شود.

    ● چرا امسال برعکس سال گذشته اینقدر کم کار بودید؟
    بعد از فیلم «تسویه حساب» خانم میلانی، با خودم گفتم مهناز افشار، دیگر بس است. دیگر داری خیلی شلوغ می کنی. قبل از آن هم « محاکمه» و « رئیس» را کار کرده بودم. اتفاقاً در این دوره فیلمنامه هایی هم که می خواندم بعضی هایشان بد نبود اما تصمیم گرفتم کار نکنم تا اینکه فیلمنامه «انعکاس » به دستم رسید و بازی در آن را قبول کردم.

    ● آن موقع هم می خواستید بروید سر کار «کلاغ پر» و کمی طول کشید تا جواب نهایی را بدهید…
    بله. همان اول که این فیلمنامه را خواندم داستانش جذبم کرد. احساس کردم سوژه خاص و بکری است که تا به حال در سینما نداشته ایم. اما به نظرم هنوز نپخته می آمد. البته دوستان هم لطف کردند، نشستند بازنویسی کردند و سرانجام به نتیجه رسیدیم که کار کنیم.

    ● نقش تان در بازنویسی تغییر کر د؟
    نه، پایه داستان که تغییر نکرد و همان متفاوت بودن و خاص بودن سوژه را داشت. اما خب یکسری گره ها و منطق هایی که لازم بود در طول قصه باشد، گنجانده شد.

    ● کاراکتر نسیم به نظرتان چه ویژگی یی داشت ؟
    فکر می کنم اولین قصه یی بود که من خواندم و دیدم که کلیت کار روی دوش کاراکتر زن فیلم است و بسیار جای کار دارد. امیدوارم از پس اش برآمده باشم. به هر حال قصه، انتخاب بازیگر، دفتری که قرار بود با آن کار کنیم و کارگردان فیلم همه برایم مهم بود و همه این عوامل دست به دست هم دادند که در این فیلم همکاری داشته باشم.

    ● درباره ویژگی خود کاراکتر نسیم نگفتید. . .
    خیلی خاص بود. من در بیشتر کاراکترهایم یک دختر شوخ و اصولاً کاراکترم برون گرا است. اما نسیم خیلی درون گرا بود و بازی زیرپوستی داشت. حتی در فیلم کلام زیادی از طرف نسیم گفته نمی شود و بیشتر بازی اش در سکوت و اضطراب است. کلاً درون گرا بودن این کاراکتر خیلی من را جذب کرد.

    ● معصومیت کاراکتر هم خیلی خوب درآمده چون در آغاز فیلم هنوز تماشاگر نمی داند که نسیم خیانت کرده یا نه و این حس معصومیت همراه با شیطنت و دلشوره باید به تماشاگر همزمان منتقل شود.
    دقیقاً. اصلاً دووجهی بودن این شخصیت جالب است. من همیشه معتقدم یک کار خاکستری بودنش مهم است نه اینکه مطلق سیاه یا سفید. این خاکستری بودن کمک می کند که تماشاگر تا انتهای فیلم برود و منتظر کشف جدیدی باشد. این ویژگی هم در کاراکتر نسیم و هم در کلیت داستان وجود داشت.

    ● گریم چقدر به نوع بازی شما کمک کرده بود؟ چون گریم تان خیلی متفاوت با گذشته است.
    بسیار زیاد. من جزء بازیگرانی هستم که گریم و لباس روی بازی و حس درونی ام تاثیر می گذارد و خیلی خوشحالم که در دو فیلمی که کاراکتر خاص داشتم آقای مهرداد میرکیانی طراح گریم بود؛ یکی «سالاد فصل» و یکی هم این فیلم.

    ● با بقیه بازیگران چقدر راحت بودید؟ ظاهراً تا به حال با آنها کار نکرده بودید؟
    خیر، تا به حال با این دو عزیز کار نکرده بودم. آقای کامبیز دیرباز بسیار پرانرژی و باانگیزه بودند. آقای گودرزی را هم که قبلاً تعدادی از کارهایشان را از تلویزیون و سینما دیده بودم، بسیار خوب ظاهر شدند. من هم خدا را شکر آدمی هستم که با کسی زیاد مشکل پیدا نمی کنم. همیشه سعی می کنم با بازیگر مقابل بده بستان کاری داشته باشم.

    ● فیلمنامه اولیه به نظر شما چه نقایصی داشت ؟
    من اصولاً آدم رکی هستم و همه این را می دانند. به خاطر اینکه وقتی آدم رک باشد آدم ها تکلیف شان مشخص است. روزی که نسخه اولیه فیلمنامه را خواندم به نظرم اشکالاتی داشت. بعد جلسه یی با آقای حاجی میری و آقای دکتر کریمی (نویسنده فیلمنامه)، خانم موگویی، آقای دیرباز، آقای گودرزی و بقیه دوستان داشتیم، من نگرانی هایم را گفتم. من بیشتر نگرانی ام درباره آقای حاجی میری بود چون از قبل با آقای کریمی صحبت کرده بودیم و تکلیف روشن بود. وقتی با ایشان سر میز مذاکره نشستیم، دیدم که هدف شان این است که یک فیلم با دیدگاه منطقی و درست تولید کنند. سوژه فیلم جای تولید یک فیلم سوء استفاده گرا را داشت که خوشبختانه اینگونه نشد. آقای حاجی میری خیلی منعطف بودند و در طول کار هم به هر حال یکسری نظریات از طرف ایشان می آمد. حتی یک بار به ایشان اعتراض کردم که چرا حضور فیزیکی ندارید و اگر داشتید شاید انتقال ها راحت تر انجام می شد که خب ایشان گرفتار بودند و به هر دلیلی نمی توانستند بیایند. البته ایشان بعدها جوابی منطقی دادند و گفتند من اگر خودم کارگردان نبودم حتماً می آمدم. ایشان با دید کارگردانی شان ممکن بود ایراداتی به نحوه ساخت فیلم بگیرند و حرف شان منطقی بود چون این فیلم را قرار بود آقای کریمی بسازند. اما باز هم به عنوان بازیگر دوست داشتم آقای حاجی میری حضور فیزیکی می داشتند که چه بسا در نتیجه کار تاثیر بهتری می گذاشت.

    ● به نظر شما نقش نسیم در قصه اول چه چیزهایی کم داشت ؟
    کمی خام بود که بعد پخته شد یعنی فهمیدیم نسیم چه پیش زمینه یی دارد. در مجموع شناسنامه نسیم مشخص شد. شناسنامه داشتن کاراکترها خیلی مهم است چون بازیگر آن می تواند راحت تر ایفای نقش کند. البته آن زمان فکر می کردم یکسری سکانس ها هم اضافی است ولی الان متوجه می شوم که چون قصه خیلی لب مرز حرکت می کند، وجود چنین سکانس هایی لازم است.

    ● برای درآوردن نقش چقدر آزادی عمل داشتید؟
    برای اولین بار در این پروژه آزادی عملم کمتر بود. آن لحظه برایم سخت بود. وقتی با آقای کریمی صحبت می کردیم و نظرهای آقای حاجی میری هم به ما می رسید فکر می کردم چرا برای ایفای نقش آزاد نیستم. ولی الان که اینجا نشسته ام و صحبت می کنم فکر می کنم به خاطر متفاوت بودن قصه و لب مرز بودنش لازم بود کمی محتاط عمل کنیم.

    ● در پروژه های دیگر آزادی عمل بیشتری بهتان می دادند؟ مثلاً سر کار آقای کیمیایی ؟
    البته. اصولاً کارگردان ها به بازیگر آزادی می دهند تا بازیگر از خلاقیتش هم استفاده کند. چون اگر بخواهی سفت بگیری اصلاً فیلم درنمی آید. چون به هر حال من به عنوان یک بازیگر ایده و نظر و فکر دارم و می روم می نشینم روی نقش کار می کنم. برایش شناسنامه درمی آورم و با آن همذات پنداری می کنم. من با آقای کیمیایی هم که کار کردم بسیار ایشان انعطاف داشتند و صحبت ها را قبول می کردند. الان هم که سر کار آقای حاتمی کیا هستم بسیار ایشان منعطف هستند و خیلی خوب حرف ها را گوش می دهند. تا الان که مشکلی نداشتم.

    ● یک ویژگی کار حاتمی کیا دورخوانی های قبل از کار است. چقدر به شما کمک می کند؟
    بله. خیلی متفاوت است. ما دورخوانی فراوانی داریم. سر صحنه هم که می رویم اول تمرین می کنیم و همه چیز مشخص می شود و بعد فیلمبرداری آغاز می شود. این خواست خود ایشان است و به من مهناز افشار هم بسیار کمک می کند.

    ● «انعکاس» چه جایگاهی در کارنامه بازیگری شما دارد ؟ فکر می کنم بیستمین فیلم تان باشد.
    بله. فکر می کنم کم کار نکرده ام. من دوازده، سیزده سال است که دارم در سینما کار می کنم. هیچ توقعی هم ندارم و در سینما سقفی نمی بینم. بدون هیچ ادا و غروری کار می کنم و سعی می کنم اطلاعات و دانشم را بیشتر کنم. ورزش می کنم، کتاب می خوانم و فیلم می ببینم. انتقادها را هم می پذیرم و نظرها را می شنوم. درباره «انعکاس» هم فکر می کنم نتیجه کار را مردم باید مشخص کنند. ما بازتابش را از مردم و منتقدانی که بدون غرض ورزی نظر می دهند باید بگیریم و آن وقت خواهیم فهمید که «انعکاس» چطور فیلمی است.

    ● اولین کارتان سریال «گمشده» بود که ظاهراً الان هم دارد دوباره پخش می شود؟
    بله. مجموعه «گمشده» بود که البته الان پخش اش تمام شده.

    ● دهه ۷۰ دهه شروع کار و تثبیت شما بود با فیلم های «نگین»، «شور عشق» و «شیرهای جوان». در اوایل دهه ۸۰ به عنوان ستاره کاملاً جا افتادید و فیلم هایتان تا سال ۸۵ فروش خوبی کرد. فکر می کنم از سال ۸۶ کم کم دارید به سمت تجربه های متفاوت پیش می روید.
    بعضی ها به من می گویند بازیگر تجاری ، اما به نظر من هیچ اشکالی ندارد که یک بازیگر فیلمی ارزشمند در کارنامه اش داشته باشد که باعث رونق سینمای ایران هم بشود. این یک حسن است و کسی نمی تواند ایراد بگیرد چون اگر سینما رونق نداشته باشد کسی فیلم نمی بیند تا بعدش فیلم های ارزشمند هم تولید شود. ولی این را قبول دارم که من بازیگر، اگر فیلم پرفروشی دارم باید حتماً فیلم باارزشی هم باشد و حرفی برای گفتن داشته باشد. خب به هر دلیلی آدم اشتباه هم می کند. اوایل کار هم ممکن است یکسری فیلم ها در کارنامه ام باشد که به دلیل کم تجربگی و اینکه می خواستم وارد سینما بشوم و تجربه کسب کنم بازی کرده ام. من در دبیرستان علوم تجربی خوانده ام و بعد ادامه تحصیل دادم و تدوین خواندم. یعنی الکی وارد سینما نشدم. با یک دیدگاه وارد شدم. بعد هم کلاس های بیان آقای سمندریان را رفتم. کتاب خواندم و فیلم دیدم و تمرین کردم. به هر حال هر فیلمی تجربه یی بود برای فیلم بعدی. ممکن است فیلم هایی در کارنامه من باشد که من از نتیجه اش اطلاع نداشتم و خوب درنیامده باشد آن هم به هزار دلیل. الان که فکر می کنم، می بینم هر انتخابی که کرده ام آن لحظه دلیلی برای خودش داشته و دوست داشته ام. تمام فیلم هایی که در کارنامه ام هست به خاطر وقت و انرژی که برایش گذاشتم برای من قابل احترام است چه بسا که ممکن است بعضی هایشان هم نتیجه خوبی نداشته باشند.
    ● از جایگاهتان در سینما راضی هستید؟
    الان که از جایگاه خودم راضی نیستم. نه شعار است و نه ادا و اصول. ضمناً نمی دانم چرا یک عده با من مشکل دارند و دوست ندارند مهناز افشار ترقی کند…

    ● چه کسانی؟ از بین سینماگران یا مردم ؟
    مردم که نه. بالاخره هر کسی را عده یی دوست دارند و عده یی نه. در خود سینما منظورم است. من فکر می کنم کارهای متفاوتی کرده ام. اگر «شور عشق» را بازی کردم یا «خاکستری» و «نگین»، همزمان «کارگران مشغول کارند » را هم دارم یا فیلم هایی مانند «چه کسی امیر را کشت ؟»، «آتش بس» یا «سالاد فصل». وقتی نگاه می کنم، می بینم که بیشتر کاراکترهایی که کار کرده ام متفاوت هستند و هیچ کدام یک مدل نیست. برخی کم لطفی ها آدم را سرد می کند. البته شاید هم تقصیر خودم باشد. ممکن است روند کاری ام را درست انجام نداده باشم. یک کار خوب انجام داده ام و بعدش یک کار ضعیف کرده ام و آدم ها مانده اند که بالاخره مهناز افشار تکلیفش چیست؟ می خواهد فیلم خوب بازی کند یا نه ؟ می توانم بگویم که خودم هم تقصیر داشته ام. اما به هر حال از انتخاب کارهایم خیلی ناراضی نیستم برای اینکه سعی کردم کاراکترهای متفاوتی را تجربه کنم و امیدوارم بتوانم کارهای بهتری انجام دهم.

    ● فکر می کنید چرا سایه «شور عشق» هنوز بالای سرتان هست و از بین نمی رود؟
    علت دارد. برای اینکه «شور عشق» فیلمی بود که برای بار اول در سینمای ایران درباره یک دختر و پسر جوان ساخته شد و برای خیلی ها بت شد. این مضمون در آن زمان خیلی مهم بود اما شاید اگر الان ساخته شود، دیگر استقبالی از آن صورت نگیرد. این فیلم چون سکوی پرتابی برای من و آقای رادان بود خیلی ها ما را هنوز هم به این دو فیلم وصل می کنند. به نظر من در هر صنفی، هر کس یک استارت و یک سکوی پرتاب دارد و البته این نقطه استارت همیشه در پرونده اش هست. حالا یا می تواند خیلی قوی باشد یا خیلی ضعیف. به هر حال آدم ها بک گراندشان را نمی توانند پاک کنند. من هم خوشحالم که بک گراند بدی ندارم. «شور عشق» هم خیلی فیلم بدی نبوده. . .

    ● البته تنها زرشک سینمای ایران هم نصیب این فیلم شد…
    بله و اتفاقاً من خیلی از این بابت خوشحالم. به نظرم فیلم دیده شد. چرا مراسم اعطای زرشک زرین فقط یک سال انجام شد و فقط هم به «شور عشق» داده شد و تمام؟

    ● سکوی پرتاب شما و بهرام رادان با هم بود. بهرام رادان عامدانه رفت به سمت تجربه گرایی و این باعث شد کارنامه قابل اعتنایی داشته باشد و دو سیمرغ هم بگیرد. اما با این وجود او دیگر جایگاه یک استار را در سینمای ایران ندارد. اما شما انتخاب هایتان طوری بوده یا پیشامد این بوده که جایگاهتان را به عنوان استار تثبیت کرده اید. فکر می کنید این عامدانه بوده یا اینکه شرایط شما را پیش برده؟
    نمی دانم این حرفی که می زنم در این زمانه درست است یا نه. ممکن است به نظر عده یی خنده دار بیاید. اما من به شدت به سرنوشت اعتقاد دارم. البته در کنارش تلاش و تفکر و بینش درست را در نظر دارم. به هر حال درباره هر فیلمی فکر می کردم و تصمیم می گرفتم و انتخاب می کردم اما معتقدم که سرنوشت من این طور رقم خورده و دارم در مسیری هدایت شده در کائنات حرکت می کنم. خداوند من را در این مسیر گذاشته و بعد هم به مهناز افشار گفته که خب حالا خودت چقدر توان و دانش داری ؟

    ● خودتان کدام را بیشتر می پسندید؛ جایگاه یک استار یا یک بازیگر تجربه گرا با نقش های متفاوت؟
    من هردویش را در کنار هم می پسندم.

    ● این ممکن هست ؟
    بله. نمی خواهم بگویم این اتفاق برای من افتاده اما می خواهم بگویم سعی کردم فیلم هایی را بازی کنم که مردم دوست داشته باشند و از آن استقبال کنند و در عین حال آدم های اهل فکر بدون غرض ورزی از آن تعریف کنند. برای من ارزشمند است که یک کارگردان یا نویسنده یا خبرنگار و آدم هایی که اهل فکر هستند بگویند خانم افشار فلان کارتان چقدر خوب بود. پس یعنی من آن مسیر را هم تجربه کرده ام.

    ● فکر می کنید مهناز افشار وقتی می رود در فیلم هایی مثل «چه کسی امیر را کشت» یا «کارگران مشغول کارند» بازی می کند، به خاطر قابلیت های بازیگری اش است یا به خاطر استار بودن او را انتخاب می کنند تا فیلم بیشتر دیده شود؟
    در مورد فیلم «کارگران مشغول کارند» آقای مانی حقیقی به من گفتند وقتی بازی من در «سالاد فصل» را دیدند، خوش شان آمد و خواستند من در فیلم شان حضور داشته باشم. در مورد «سالاد فصل» هم من قبلش فیلم خیلی شاخصی نداشتم و اگر توجه خاص آقای جیرانی و حتی اصرارهای آقای شریفی نیا نبود این اتفاق نمی افتاد. جا دارد که از هر دویشان تشکر کنم.

    ● در این چند سال دو، سه نقش دو بازی کردید که خوب اما خطرناک بود…
    بله بسیار خطرناک بود و می توانست من را کاملاً به گوشه یی پرتاب کند. اما خوشبختانه نتیجه این کارها خوب از آب درآمد.

    ● چطور شد که برای «سالاد فصل» انتخاب شدید؟
    در فیلم «خاکستری» آقای جیرانی را در اتاق تدوین می دیدم. همیشه سبک آقای جیرانی را دوست داشتم و البته الان هم دوست دارم. گفتم بالاخره اتفاق به وقتش خواهد افتاد. گذشت و آقای شریفی نیا گفتند آقای جیرانی می خواهند فیلم بسازند و من رفتم و قسمت شد که بازی کنم. وقتی فیلم تمام شد آقای جیرانی گفتند خیلی خوب بودی و شاید من باید این نقش را گسترش می دادم.

    ● بازی در «چه کسی امیر را کشت» چگونه پیش آمد؟
    یادم است که از طرف آقای کرم پور فیلمنامه یی به من رسید که بخوانم. دیدم خیلی کار نویی است، عوامل و بازیگران خیلی خوبی هم دارد. البته برای بازی در این فیلم واقعاً خیلی ترس داشتم چون فکر می کردم مهناز افشار میان این همه بازیگر پیشکسوت و بزرگ چه می خواهد بکند؟ ولی بعد دیدم چه محک خوبی است. آدم به خودش می گوید سعی کن کم نیاری و خیلی خوب باشی. هیچ وقت لطف آقای شکیبایی را یادم نمی رود که من را دیدند و گفتند وقتی سالاد فصل را دیدم، متوجه شدم از نوک پا تا نوک موهایت بازی می کنی. اصلاً باور نمی کردم آقای شکیبایی این حرف را به من بزند. چقدر خالص و چقدر بی عقده و بزرگوار. این حرف را حتی اگر ایشان فقط برای خوشحال کردن من گفته باشد به من انرژی می دهد و برای من خیلی ارزشمند است. یکسری دوستان در سینما به من کم لطفی کردند اما خدا را شکر دوستانی هم داشتم که به من کمک کردند در سینما بمانم. فیلمنامه «چه کسی امیر را کشت؟» را که خواندم، آقای شکیبایی هم آنجا بودند و دوست داشتم باز هم با ایشان کار کنم. البته با هم بازی نداشتیم ولی نقش عجیب و متفاوتی بود. من همیشه دوست دارم نقش های متفاوت و عجیب و غریب بازی کنم. مثلاً آرزویم این است که نقش آنتونی کویین در گوژپشت نتردام را بازی کنم.

    ● خب اینکه هیچ وقت امکان پذیر نخواهد بود…
    عیب ندارد. نقش زنش را که می توانم بازی کنم، (می خندد) متاسفانه در سینمای ایران یا باید نقش دیوانه یا معتاد را بازی کنی تا دیده شوی. هیچ وقت نقش های رئال دیده نمی شوند، در صورتی که در سینمای جهان نقش های رئال جایگاه ویژه یی دارند.

    ● خیلی از بازیگران به خصوص خانم ها به سمت تجربه های دیگری در سینما مانند کارگردانی رفته اند. شما چنین قصدی ندارید؟
    فعلاً قصد کارگردان شدن ندارم. ورود به هر رشته یی تخصص و تجربه می خواهد اما چون قبل از بازیگری تدوین خوانده ام و کارهای فنی را هم دوست دارم، شاید یک روز با اجازه استادان به سمت فیلمبرداری بروم یا با اجازه تهیه کنندگان، تهیه کننده شوم. البته یک قصه کوتاه هم دارم که بدم نمی آید آن را بسازم. این قصه از باورهای خودم ناشی شده و شاید محک خوبی برایم باشد.
      

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • شیلا خداداد

    iranianactress - IMGHTL3XR01MA.jpg 
     تاریخ تولد: ۱۴ آبانماه ۱۳۵۹
     
     محل تولد : تهران


     
     در سینما ما معروف است که مسعود کمیایی به نوعی کاشف استعدادهای جوان است . این نکته جهت حضور ستارگان صاحب نامی که امروزه در سینمای ما جایگاه خاصی پیدا کرده اند ،کاملا هویدا است . تنها هدیه تهرانی و محمدرضا فروتن دو نمونه از این سوپر استار های دهه اخیر سینمای ما بوده اند که با کلید طلایی کمیایی وارد دنیای اعجاب انگیز سینما شدند و هر چند استارت اولیه همراه توسط یک کارگردان و یا تهیه کننده زده می شود اما مسئله اصلی نوع و نگاه بازیگر به هنر و مقوله بازیگری است که خود باعث ماندگاری و یا اوفل او می شود . یکی از این استعدادهایی که نخستین بار در یکی از کارهای در خود توجه مسعود کمیایی فرصت حضور یافت شیلا خداد است . بازیگر جوان و مستعدی که بر خلاف ادعای بسیاری که علاقه مندی صرفشان به تئاتر قلمداد می کنند و مدعی خوردن خاک صحنه هستند ،کارش را بازی در فیلم های سینمایی شروع کرد ،بدون آن که پرونده ای از نقش های کوتاه از اپیزودهای تلویزیونی داشته باشد .
     
     شیلا خداداد در ۱۴ آبان ماه سال ۱۳۵۹ در تهران متولد شده و دارای مدرک مهندسی شیمی می باشد .
     
     او اولین بار بازیگری را با بازی در فیلم اعتراض کیمیایی شروع کرد . اعتراض جولانگاه خوبی برای یک جوان با استعداد کم تجربه مانند شیلا بود و بازی در کنار کسانی چون داریوش ارجمند ،میترا حجار و محمد رضا فروتن تجربه خوبی برای او به شمار می رفت. مدتی بعد حمید لبخنده کارگردان معروف سریال در پناه تو که خود بازیگرانی چون پارسا پیروز فر و لیعا زنگنه را به سینمای ایران شناسانده بود برای فیلم جدیدش یعنی آبی در کنار هدیه تهرانی ،بهرام رادان و حسن جوهرچی از وجود شیلا خداداد بهره جست . شیلا در آبی نقش یک مادر جوان و بارداررا علی رغم سکانسهای محدود به خوبی ایفا کرد و همین مقدمه خوبی برای شناخته شدن وی در فیلم عیسی می آید علی ژکان تا در این فیلم هنرپیشه نقش اول زن باشد.
     
     او در سال ۸۲ در فیلم قلبهای نا آرام در نقش یک عروس به کارگردانی مجید مظفری و تهیه کنندگی امید نجیب زاده در نقش مقابل حمید خندان (خواننده) ظاهر شد اما فیلم به موفقیتی چندانی نرسید.
     
     قاسم جعفری کاگردان خوش سلیقه صدا و سیما در یک اقدام بی سابقه در در تاریخ تلویزیون در دهه اخیر ،طرح یک سریال دو زبانه را به مرحله اجرا در آورد. سریال که از جذابیتهای خاص مردم هندوستان که همواره در کشور ما محبوبیت خاصی دارند استفاده کرد. ترکیب و تلفیق دو ملیت ،دو خانواده ،دو فرهنگ و دو زبان و تکرار همان داستانهای قدیمی فیلم های هندی که دختر و پسری عاشق هم می شوند و خانواده ها مخالفند و ساز ناکوک می زنند و با سنگ اندازی مشکلات فراوانی بر سر راه دو دلدار ایجاد می کنند تولید شد.
     
     نکته قابل توجه و در خور تحسین این سریال فرو رفتن ماهرانه و حرفه ای شیلا خداداد در قالب یک دختر نجیب زاده هندی است.ضمن این که با کوشش های مستمر و خالصانه زبان شناسی چون ایرج نوذری ،شیلا خداداد کاملا لهجه و گویشی هندی وار دارد می توان او را به عنوان یک دختر هندی تلقی کرد.
     
     و اما بازی آخر او در فیلم ازدواج به سبک ایرانی به کارگردانی حسین فتحی در کنار بازیگرانی مطرحی چون داریوش ارجمند فاطمه گودرزی ،دانیل هولمز،لادن طباطبایی ،محمد رضا شریفی نیا و حسام نواب صفوی نقش شرین را ایفا کرده است.
     
     داستان از این قرار است که یک جوان آمریکایی برای شرکت در توری برای دیدن نقاط تاریخی ایران به آژانسی می رود که شیرین خانم (شیلا خداداد)در آن کار می کند و در همان نگاه اول ،مثل قصه های شاه پریان یک دل نه صد دل عاشق شیرین خانم می شود و دل به او می بازد . اما ماجرا به همین سادگی ها نیست حاج ابراهیم(داریوش ارجمند ) دختر به خارجی نمی دهد به خصوص از نوع آمریکایی اش باشد و حالا تازه کشمکش ها آغاز شده است…
     
     
     ——————————————————————————–
     
     
     
     شیلا خداداد در چهاردهم آبان ماه سال ۱۳۵۹ دریک خانواده کوچک و در شهر تهران به دنیا آمد.
     
     او دوران تحصیل خود را با موفقیت سپری کرد و در سال ۷۵ وارد دبیرستان شد . در دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک به تحصیل پرداخت و در سال ۷۸ با معدل ۱۷ فارق التحصیل شد و به دانشگاه راه یافت . در دانشگاه رشته مهندسی فیزیک را برگزید و در این رشته شروع به تحصیل کرد.
     
     شیلا خداداد به طور کاملا اتفاقی توسط مسعود کیمیایی وارد عرصه سینما شد و در کنار بزرگان این رشته شروع به کار کرد.او تاکنون در فیمهای« اعتراض ، آبی ، عیسی می آید ، قلبهای ناآرام » و مجموعه تلویزیونی « مسافری از هند » ایفای نقش نموده . وی همچنین در رشته موسیقی نیز فعالیت دارد و در چند گروه موسیقی مشغول به کار است. ورزش مورد علاقه او فوتبال و والیبال ، وتیم مورد علاقه اش استقلال است
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • مهتاب کرامتی

    irani actress - IMGNX09YETO29.jpgدرسال ۱۳۴۹ متولد شد

     

    در نگاه اول تنها چیزی که از او به خاطر بیاورید چشمان آبی رنگش باشد که با سردی صورتش همخوانی مناسبی دارد . مهتاب کرامتی هیچگاه از حد یک بازیگر متوسط بالا نیامد با این که شاید عامل زیبایی چهره هم بی نصیب نبود. بار اول در یک مجموعه تلویزیونی به کارگردانی فرج ا.. سلحشور که بین سالهای ۷۶ تا ۷۷ ساخته شد ، بازی کرد . این مجموعه که مردان آنجلس نام داشت یک داستان تاریخی مذهبی بود. درباره گروهی از بزرگان روم که به اصحاب کهف معروف شدند و کرامتی در آن نقش همسر مکسیملیان با بازی جعفر دهقان را ایفا می کرد.از آن مجموعه سالها گذشت اما مهتاب نتوانسته به حد بالاتری از بازیگری برسد.
     
     مهتاب کرامتی درسال ۱۳۴۹ متولد شد و تحصیلاتش را در رشته میکروبیولوژی با مدرک کارشناسی از دانشگاه آزاد اسلامی به پایان رساند. دوره را در کلاسهای آزاد بازیگری می گذراند و همان جا برای ایفای نقش هلن در فیلم / مجموعه مردان آنجلس انتخاب می شود.
     
     کرامتی با همین مجموعه شناخته می شود ولی نمی تواند از این موقیعت استفاده مناسبی کند . سال ۷۷ در مردی از جنس بلور به کاگردانی سعید سهیلی ایفای نقش می کند که نمی تواند درخششی برایش محسوب شود . سال پس از آن در فیلم مومیایی ۳ و مرد بارانی بازی می کند . اولین فیلم کمدی خوش ساخت با بازی پرویز پرستویی بود که جای کار چندانی برای او به نقش یک دلال عتیقه نداشت و دومین فیلم به کارگردانی ابوالحسن داوودی با بازی ابوالفضل پور عرب بود که در آن ایفاگر نقش یک وکیل بود . کرامتی برای همین کاندیدای دریافت جایزه از هجدهمین جشنواره فیلم فجر می شود . سال ۷۹ را درحالی به پایان برد که یک مجموعه تلویزیونی و یک فیلم سینمایی را به کارنامه اش اضافه کرده بود.
     
     مریم مقدس باز هم یک اثر تاریخی مذهبی به کارگردانی شهریار بحرانی بو.د که به صورت فیلم /مجموعه تلویزیونی ساخته شد و بهشت از آن تو تجربه ای متفاوت از علیرضا داوود نژاد بود که بازی خوب کرامتی به آن جلوه داد. سال ۸۰ تنها به بازی در مجموعه تلویزیونی خاک سرخ می پردازد که اولین تجربه تلویزیونی حاتمی کیا محسوب می شود . او نقش یک زن جنوبی که به دنبال دخترش می گردد برای دومین بار رویاروی پرویزپرستویی قرار می گیرد که شاید تا به امروز بهترین بازی کرامتی در یک اثر محسوب می شود . پس از در سال ۸۱ در اکشن ملاقات با طوطی همراه با ماهایا پطرسیان و محمد رضا فروتن ظاهر می شود که دومین همکاری او علیرضا داوودنژاد محسوب می شود . شاه خاموش در سال بعد به کارگردانی همایون شهنواز تجربه ناموفقی تاریخی بود و نتوانست هیچ موفقیتی چه از لحاظ تجاری و چه از لحاظ هنری برای او در پی داشته باشد. هشت پا حاصل سومین همکاری او با علیرضا داوود نژاد می باشد. پس از آن در همکاری با سیروس الوند رستگاری در هشت و بیست دقیقه رابازی می کند که در آن باشهاب حسینی و بهرام رادان همبازی است. نقش یک زن خیابانی را ایفا می کند

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۰ فروردین ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش